فردا با یه بازرگان قرار دارم

فردا با یه بازرگان قرار دارم که باهاش از طریق اینترنت آشنا شدم ... توی بازارهای خاورمیانه که کاملآ شناخته شده است و کم کم توی اسکاندیناوی و یه سری جاهای دیگه هم داره فعالیتش رو پهن می کنه ... برام خیلی عجیبه که چرا اینقدر به دیدن من و حرف زدن باهام علاقه نشون می ده ! پشت سر هم می خواد باهم باشیم ... می گفت که زیاد دوست صمیمی نداره ! و البته خانواده ای هم نداره ... برام بیشتر تعجب آور شده ... پرسیدم چرا توی این 45 سال ازدواج نکرده ! از تصادف نامزدش جوری حرف می زد که انگار نامزد من فوت کرده ... نمی دونم چرا کسی که اینقدر توی کارش موفقه و توی مسائل اجتماعی اینقدر دوست و آشنا داره اما همیشه با این جامعه احساس غریبی داره ... هنوز یه غریبه است برام اما خیلی دوست داره از تجربیاتش من رو هم بی نصیب نذاره ... عین آدمایی هست که همیشه می شه بهشون دلگرم بود ... یه اخلاق و طرز بیان جاذبی داره ... می دونم یه جوری دارم در موردش حرف می زنه انگار یه دختر 18 ساله عاشق یه مرد 30 ساله شده ... اما هنوزم دارم محتاط و قدم به قدم می رم جلو ... مشکلی نیست ! ... من بیشتر توی این همه موفقیت موندم ؛ که به گفته خودش بعد از فوت نامزدش تصمیم گرفته بود فقط با کار خودش رو سرگرم کنه ... به نظر منم فقط و تنها در همین صورت می شه ظرف یه مدت کوتاه بیست و پنج ساله این همه تجربه و سابقه و سفر توی کارنامه آدم پیدا بشه ... برای سوابقی که من دیدم 25 سال مدت خیلی کمیه ... من هنوز شک دارم ... من دنبال آشنایی با افراد با تجربه و با سابقه توی کارای بازرگانی و مالی هستم ! ... اون دنبال چیه نمی دونم و باید کم کم متوجه بشم ؟؟؟ ...


پ . ن : آدم عجیبیه !
پ . ن : ایمان یه ماهی هست که می ره عسلویه و بر می گرده ... برای خودش مردی داره می شه ... رطوبت 90 درجه و دمای 45 درجه که خرماپزون راه می ندازه ، از هر کسی می تونه یه مرد بسازه ... !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org