این دفعه جدی جدی من!

این دفعه جدی جدی من! زیر بار نرفتم ... اگه نمی گفتم " حاضر به انجام کاری نیستم که شما براش اینقدر ارزش قائل هستین. " واقعآ به دلم می موند ... حالا چون فکر می کنن باهاشون با اخلاق رفتار کردم دلیل می شه هر بیگاری ازم بکشن و به خودشون این اجازه رو دادن با اینکه می دونن براشون شاه کلید هستم بازم دست پیش رو می گیرن که پس نیوفتن ... خدا رو شکر اونقدر گشنه نشدیم که زیر بار هر دستور و منتی هم بریم ... خلاصه اینکه با زبون بی زبونی بهشون فهموندم که خر خودشونن ... با مدیرشون هم صحبت کردم که دیگه چیزی نگفته نذاشتم که پس فردا بگم حق مطلب رو ادا نکردم ... حداقل یاد گرفتم هر جا که کاری به آدم پیشنهاد می شه و می دونی کاملآ برش مسلطی بازم ممکنه نتونی مشغول بشی ... دلایلی از جمله بی سوادی و ناتوانی مسئول مستقیم و در ادامه پنهان کردن امور از مدیر بخش و مدیر عامل ... همیشه گفتم برای آدمی که کار بلد باشه همیشه کار هست ! ... با اینکه تصمیم رو خونه کاملآ تصدیق کرده اما بازم معلومه که یکم ناراحت هستن که نشده ... من یکی که ککم هم نگزیده ... حداقل دلیلش برای خودم روشنه و می دونم خودم رو نجات دادم ... بازم گفتن روی شرایطتون فکر می کنیم اما من الکی منتظر نمی مونم که اقایون آیا زنگ بزنن و آیا زنگ نزنن ! ... امروز توی سایت داشتم می گشتم که دیدم اسم یکی از دخترا خیلی آشناست ... اسم خانم سیزار بود ... فضولی امونم رو برید و رفتم توی پروفایلش ... دیدم بله ! ... همه مشخصات می خونه الا وضعیت تاهل ! ... یه قدمی عقد هستن و خودش رو باز مجرد گفته بود ... من نمی دونم توی این جامعه با مخفی کردن این مسائل دنبال چی هستن ؟؟! فرد مناسب تر ، موقعیت بهتر ، آدم خوشتیپ تر و خوشگل تر ... بی مهری نیست ؟ ... البته شاید ضرب المثل از این ستون به اون ستون فرجه هنوز فرج باشه ...

پ . ن : حالا هر کی هر جور دوست داره می تونه خیال بافی کنه ... آزاده آزاد !!!
پ . ن : دارم با یه مرد 40 ساله، آشنا می شم که توی کارش خدا شده ، اما توی زندگی هنوز داره می گرده ... 5 شنبه قرار ببینمش ! مهمتر از این حرفاست که توی پ . ن . بگم .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org