آخرین دقایق 22 مرداد

آخرین دقایق 22 مرداد شده ... من هنوز نفهمیدم امروز چه حسی باید داشته باشم یا اینکه چی باید بگم و به چی باید فکر کنم ... خیر سرم روز تولدمون شده و هزار نفر با msg و offline و تلفن بهمون تبریک گفتن و من هنوز نمی دونم چی باید بگم ؟!؟ ... محض رضای خدا یه چیزی بیاد که من آخرش بگم " تولدم مبارک " ... مثل تمام بلاگرهایی که تولدشون رو اینطوری اعلام می کنن ... لامصب یه کلمه ، فقط یه کلمه !! اصلآ یه حرف ... حرف رو هم نخواستیم ، یه فکر ... یه خیال ... یه خیال زودگذر حتی ! ... هیچی نیست ... پرسید " توی زندگیت با کسی هم درد دل کردی ؟! " ... خندیدم و گفتم " درد دل ندارم ولی دل درد فط و فراوون ! " ...


پ . ن : می بینی ، یکی هم که پیدا می شه از روی صداقت و مهربونی حرفی می زنه ، اینطوری جواب می دم و باز به روی خودم نمی آرم ... ببخش که اینقدر سردم ... گرچه سعی می کنم سردیم رو بروز ندم اما شور و هیجان تو می دونم همه چیز رو می فهمه ... و نمی دونم چرا ملاحظه ام رو می کنی !!!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org