از روزمره های زندگی شهری تهرانی

از روزمره های زندگی شهری تهرانی بگذریم می رسیم به یه آدمی که تازگی ها از شعر حافظ مسرور می شه ... شاید اقتضای روزگارمون باشه که کم کم مثله اکثر آدمای شهر روزمرگی بیخش رو گرفته ... ساعت 9 رسیدم خونه و بعد از جواب دادن به یه عالمه msg و تلفن باز نشد که روی گزارشم کار نکنم ... 1شنبه گزارش این هفته رو تحویل می دم و تمام درخواست های خودم رو می ذارم تنگش ... قبول کردن ! کردن ! نکردن ! ما رو بخیر و اونا رو به سلامت ... زنگ زدن اتاقم که بیا پیش مدیرعامل ! ... منم غافل از همه جا شنگول و منگول ... تیز رفتم توی دفتر مدیر طرح ... نامرد آقای " آی با کلاه " ما رو معرفی کرد و رفت بیرون ... من موندم و مدیر .... شروع کردن به یه سری سوال و جواب ... منم همچنان با خاطر باز جواب می دادم انگار چیزایی می پرسه که یه عمری مشقم بوده ... چشمتون روز بد نبینه ... یکی از مدیر مالی شرکت اومد تو و یه سلام و احوال پرسی کرد و " گویا در حال مصاحبه هستین دکتر ! من بعدآ می آم پس ... " ... ما هم تا این رو شنیدیم ... تازه فهمیدیم داستان چیه !!! ... تا بیام به خودم یه تکونی بدم و سعی کنم قضیه رو به چشم مصاحبه ببینم آقای مدیر طرح بلند شد و گفت " پس برای یه شنبه تشریف بیارین واسه تهیه و تنظیم قرارداد " ... منم همان حس بی خیالی خودم رو حفظ کردم و اومدم بیرون ... حتی دستم رو هم دراز نکردم، دست بدم ...

پ . ن : " تهیه و تنظیم حسین ص. " ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org