باز حرف خوش تيپي ما شد

باز حرف خوش تيپي ما شد ... هر كي يه چيزي مي گفت ... گذاشتم همه هر چي توي دلشون هست و دوست دارن در مورد تيپ و قد و قواره و ظواهر ما بگن بزنن ! ... همگي ساكت شدن و منتظر بودن ببينم من چي بگم ... يه دفعه اين بيت حافظ زد به سرم " شهريست پر كرشمه و خوبان ز شش جهت ... چيزيم نيست ورنه من خريدار هر ششم " ... همگي زدن زير خنده و مامان همينطور كه نيشش باز شده بود يه نگاهي هم كرد كه انگار نبايد اينقدر رك گويي مي كردم ... نيم ساعت بعد پاي فال حافظ باز شد و نوبت فال من رسيد ... من قبل اينكه نيت درست و حسابي كنم باز كردن و مجبور شدم هر چي توي ذهنم هست و نيست رو نيت حساب كنم ... دقيقآ همين شعر حافظ اومد ... من لالموني گرفته بودم !! ...

پ . ن : شعرش رو مي نويسم يه روزي ! ...
پ . ن : وقتي كارهاي دفتر رو انجام مي دم و تحويل مدير طرح مي دم ، حــــــــــــــــــــــال مي كنم ... امروز كه براي مصاحبه مرخصي رد كردم يكي اومد پيشم و گفت "يه وقت جايي مصاحبه نمي ري كه !!! فردا مي آي ؟ "












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org