دارم کم کم منفجر می شم

دارم کم کم منفجر می شم ... اونم بخاطر مدتی بود که بعد از آزمون ارشد و تعطیلات عید خیلی سرم خلوت شد ... بعد از چند ماه درگیری خیلی زیاد با خلآیی برخورد کردم و توی این همه وقات بیکاری به نصحیت دیگران که همون استراحت کردن و خوش بودن بعد از امتحان بود خودم رو مشغول کردم ... از بیکار بودن خیلی متنفرم ! حتی اگه به اسم تفریح و استراحت باشه ... معمولآ می گن " به جای واژه متنفر بودم از عبارت زیاد خوشم نمی آد یا زیاد راغب نیستم استفاده کنین تا توی ذهن فرد مقابل آدم گریزونی نشون داده نشین " ... اما در مورد بیکاری هر چی دیگه جز نفرت بگم کم گفتم ... اسفند که امتحان بود ... فروردین رو می ذاریم داغی امتحان و تعطیلات سال نو ! ... اردیبهشت رو هم می ذاریم برای استراحت و مسافرت ... خرداد رو هم می ذاریم برای اعلام نتایج و شنگولی خبرای خوبی که اومد ... اما تیر واقعآ جهنم شده بود و شروع کردیم به از بین بردن این کسلی ها ، اونم از شش جهت همزمان ... دوره آریانپور ، اتاق بازرگانی ، دنبال یه کار مناسب بودن و چندتا کار دیگه ! ... حالا همشون با هم ردیف شدن و از یه جو خلاء پریدیم توی یه حجم فشرده ... خیلی بد ، خیلی بد ! ... الان که روی تقویم ساعت های رو کنار هم می چینم می بینم که هیچ زمانی برای کار اضافی ندارم ! ... امیدم به تموم شدن دوره های اتاق بازرگانی ظرف دو ماه و نیم آینده ست ... و تمام شدن این 6 ترمی که باید تا تمام شدن دوره Advanced برم آریانپور ... که می ره تا بهار آینده ! ... حالا توی این وضعیت یه تاجری هم از شمایلمون خوشش اومده و اصرار اصرار که بیا پیش ما ! ... ممکنه پنجشنبه ها رو بذارم برای گشتن با اون ... نمي دونم علت اين همه ابراز علاقه و ذكر استعدادهامون چيه !! ... توي مستعهد بودن بنده كه شكي نيست اما يه ذره قضيه بو مي ده ! ... شايد باهاش چندتا سفر بازرگاني رفتم براي تجربه البته ! ... تنها روزی که می شه نفس کشید جمعه هاست ... حالا می شه درک کرد " فیتیله جمعه تعطیله " چه جملهء شیرین و با مفهومیه ! ...

پ . ن : از الان دارم حساب روزهایی رو می کم که می تونم کار رو بپیچونم و برم اصفهان ...آخه اصفهان من دارم گیر می کنم ! ... اونجا بودن داره نیاز می شه .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org