هر کاری اولش با ترس شروع می شه

هر کاری اولش با ترس شروع می شه ؛ با ترس همراه با لرز و هزارتا فکر و پیش داوری و مصلحت اندیشی ... بار اولی که resume جدیدم رو فرستادم با دودلی تمام بود ... مخصوصآ اگه یه تغییر رشته بی ربط هم داشته باشید نور علی نور ! یه حسی عجیب و غریبی پیدا می کنی که بیا و ببین ... پیشنهاد کردن بهم که دونه دونه به شرکت های سرمایه گذاری و خدمات مالی زنگ بزنم و بخوام که با نحوه کارشون آشنا بشم ... حتی الان که هیچ سابقه اجرایی ندارم ! ... وقتی که اولین تماس رو می خواستم بگیرم اشهدم رو خوندم و برای شنیدن و مواجه شدن با هر طرز برخوردی خودم رو آماده کرده بودم ... به قول ایمان " باید فحش خور خوبی بشی " ... حالا تقریبآ از اولین هفته ای که خودم از صفر و حتی صفر کلوین شروع کردم داره می گذره ... هفته ایی که برخلاف دفعات قبل که با معرفی آشنایان یا سوابق خودم مشغول به کار شدم ، این بار خودم شروع کردم ؛ بدون هیچ توصیه ، معرفی ، سابقه شغلی خیلی مشهود توی رشته جدیدم ... توی این هفته ای که هر جا دعوتم کردن و هر چی جواب دادم و شنیدم همش به پای خودم نوشته شده ... حالا بعد از یه هفته ! ... با 4 تا دفتر بازرگانی آشنا شدم که دوتاشون رو من رد کردم و دوتا هم اونا من رو ؛ با یه شرکت خصوصی مدیریت پروژه های بالادستی و پایین دستی نفت و گاز آشنا شدم که تا هفته آینده منتظر جواب من هستند ؛ با 2 تا تاجر و بازرگان بازارهای آمریکای شمالی و اروپای غربی صحبت کردم ؛ یکی از استادای دوران مهندسی توی بزرگترین شرکت اتوماسیون های ایران resume ام رو دید و شناخت و فرستاد برای قسمت های بازرگانی و مالی ؛ مسئول 4 تا شرکت خدمت مالی و مشاوره های سرمایه گذاری شماره و مشخصاتم رو گرفتن تا بعد از معلوم شدن قرارداد های پروژه های الانشون خبرم کنن ؛ 2 تا دوره اتاق بازرگانی و انجمن مدیران مالی هم داره کم کم تمام می شه و فردا پس فردا مدرکشون دستم می آد ... خودم هم اول هفته که بود فکرش رو نمی کردم که اینطوری در عرض یه هفته من رو بشناسن و دیگران رو بشناسم ... موبایلم دیگه فقط msg های دوستانه و زنگ های عادی نمی گیره ... شاید هر روز مجبورم که شارژ کنم ! ... فکرش رو نمی کردم صرفآ بخاطر دانشجوی ارشد شدن اونم توی یه رشته نسبتآ جدید و کم ظرفیت اینقدر خواهان داشته باشه که به تمام شرایط من کنار بیان و قبولشون کنن ... حالا باید فقط مهم کار داشتن نیست ، برام بهترین آینده شغلی رو داشتن مهم شده ؛ بالاترین حقوق و مزایا ؛ بهترین مکان کاری و همکاران ... اینقدر حق انتخابم رفته بالا که حتی با همین نا آشنا بودن عملی با رشته جدید می تونم رد کنم و بپذیرم ....

پ . ن : هفته پیش بچه ها رفتن دربند ! ... من حس کوه نداشتم و پیچوندم .... این هفته بدجوری به حس کوه احتیاج دارم ... 5 شنبه که فردا باشه همه اهل کاشانه دارن می رن قزوین ... من می مونم اما جمعه حتی اگه بچه ها حوصله اش رو نداشته باشن ، من دربند ام ! ... به حس تفکر بالارونده نیاز مبرم دارم ( عجب حس خرکی !!! )












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org