هر هفته بعد از سالن

هر هفته بعد از سالن می ندازیم می ریم جوزف ... نه بابا ! ... یه کافی شاپ بالا شهر نیست ... یه مغازه کوچیک آب میوه توی کوچه پس کوچه های یوسف آباده ... اسم شاگردی که اونجا کار می کنه یوسفه ! ... واسه همین اسمش و یوسف آباد بودنش می گیم بهش جوزف ... می ریم توی یه وجب مغازه ای که ماله خودشم نیست ... هر کی هر چی دوست داره بر می داره و درست می کنه ... آب طالبی ، آب هویج بستنی ، فالوده ، مخلوط .... آخرشم هر کی هر چندتا چیزی که خورده حساب می کنه و پولش رو می ذاره توی دخل و صندلی ها رو جمع می کنیم می ذاریم توی مغازه و می ریم ... به همین سادگی اما همیشه خوش می گذره ... میخوایم صحبت کنیم شعبه Ice Packش نکنه یه وقتی که تمام لذتمون ICE می شه ...

پ . ن : یه روز توی دوران دانشجویی ... منظور دوران کارشناسیه !!! ... داشتیم پشت سر یکی از استادا با چندتا از همکلاسی ها عین دخترای 17 ساله ، غیبت می کردیم ... " استاد فلانی که نگو ! ... نه تیپ داره ، نه قیافه داره ، نه فکر کنم پول درست و حسابی در بیاره ، نه .... ، نه ..... ! ... هیچ دختری زنش نمی شه ... " ... یکی از دخترا با یه لحن دلسوزانه " نه ، گناه داره ! ... اینطوری در موردش حرف نزنین !! " ... گذشت ... گذشت و شینیدم همون دختر خانم با استاد مذکور غیبت شونده ازدواج کرده ... تازه منظور اون حرفش رو فهمیدم ... من اگه جای دختره بودم اون روز می زدم هممون رو له می کردم ... :دی !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org