رفتیم واسه مصاحبه ...

رفتیم واسه مصاحبه ... تمام مدت من حرف می زدم و سوال می کردم و آقایی که اونور میز نشسته جواب می داد ... دو ساعت ازش سوال کردم و آخر سر هم بلند شدم وگفتم خبرتون می کنم ... از همون خبرتون می کنم هایی که کارفرماها موقع پیچوندن کارجوها می گن ... اون آقا هم جوری بهم نگاه کرد که انگار داره آخرین نگاهش رو به کسی که قرار بمیره و دیگه نبینتش می کنه ... با اینکه محیط مناسب و پول خوبی داشت اما تعریف و شرح شغلش زیاد دلچسب نبود ... لامصب یه شعری یه بیت موزونی چیزی بلد نیستم در مورد صبر و حوصله بخونم و خوش باشم ... اما هر چی هست آخرش باید این رو گفته باشه شاعر که .... " غم مخور " !...

پ . ن : آره برادره من ! .. غم مخور .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org