خواستم از یه چیزی

خواستم از یه پیش آمد شکایت کنم اما گفتم نمی خواد هیمنطوری در حال گذشت بمونیم ، بهتر ! ... خواستم یه توضیح بدم برای یه نوشته اما گفتم نمی خواد به کسی که باید توضیح دادم و حرفی نزنم دیگه ، بهتر ! ... خواستم چیزی رو بنویسم که الان دارم گوش می کنم اما گقتم نمی خواد همین که داره می خونه و من چیزی نگم ، بهتر ! ... نشستم و باز یک ساعت ونیم به " راز قانون کشش " گوش دادم ... جلوی دستم یه کاغذ A4 بود که با تمام شدن Track اونم تمام سیاه شده بود ... از لابلای خط خطی ها خیلی از نکات اون راز رو نوشته بودم ... ناخودآگاه !!! ... خیلی جالب شده بود ... شده بود یه خلاصه از تمام دایلوگ فیلم ... نشستم و خوندم ... محشر شده بود ... " من یک آهن ربا هستم ... افکار من هر چیزی را به سمت من جذب می کنند ... ما چه چیزی را می خواهیم ؟ ... تا به آن فکر می کنیم همان چیز در دستان ماست . " ... حیف قول دادم مینیمال بنویسم ... کات !


پ . ن :
دارم قانون راز رو تمرین می کنم ... خیلی از اعجاز هاش رو توی یه سال اخیر و جریان ملی رفتن دیدم اما مونده تا عوض شدنه کامل و اون زندگی جادویی !!!! ... عجیبه یه دفعه اینقدر آدم کون فیکون بشه ... اما سعی می کنم سریعتر بشم ... تا دیرتر نشدم ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org