برنامه ای بود به اسم "Law of attraction "

برنامه ای بود به اسم "Law of attraction " یا " The srcret " ... از همین شبکه های در پیت خادجی زبان دیدم که روزی هزار بار بر ضدشون گزارش و مصاحبه پخش می کنن ... اما یه دقیقه ش می ارزید به تمام سریال ها و مسابقه های تلویزیون خودمون ... که البته باید عدالت رو رعایت کرد و گفت که کانال چهار هم بعد از عمری پخش کرد ... از اول تا آخرش پر بود از حرف های سنجیده و کاملآ سنگین ... چیزی که انگار روی هر کلمه ش کار شده بوده و هردمبیلی کسی حرفی نزده توش ... مسج زدم که حتمآ چندتا از بچه ها هم ببینن ... با شرایطی که اونا درگیرش هستند حتمآ کمکشون می کرد !!! .. خیلی دوست داشتم در مورد یه چیزش یه چند جمله بنویسم .. یا حداقل بنویسم چی یاد گرفتم ... یا اینکه می خوام زندگیم چه تغییری از این به بعد کنه اما می دونم تا شروع کنم باید تا آخرش برم و تمام دیالوگ های برنامه رو اینجا بیارم ... همین که صدای برنامه رو با Voice Recorder ضبط کردم ... تا بارها بذارم و گوش بدم ... بعد از 6 سال دارم می رم مشهد ... آخرین باری که رفته بودم روز جواب های کنکور بود ... کنکور سراسری ، همون لیسانس ... حالا هم مهندسیمون رو گرفتیم و باز انگار وقت رفتن شده ... چقدر فرق کردم ... شدم یه کسی که با 5 سال پیشش غریبه تر از هر کسی دیگه ای ه ... !!! ... رفتن توی همون هتلی که از پنجره هاش گنبد حرم معلومه برام حکم بازگشت به همون آدمی رو داره که بودم ... می ترسم برگردم به اون زمان ... ترس از اینکه تغییرات برام ظاهر بشن و سنگین باشه دیدن این همه عوض شدن ... خوب و بدش ملالی نیست !!! مهم نفس آدم جدیدی بودنه ... تابستون سال 80 ... یه پسر 18 سالهء ، نوجوون ، بی تجربه ، یه احساس دست نخورده ، یا دنیای تازه به اسم اجتماع ، تازه ریشش سبز شده ... اما حالا چی ؟!؟؟!؟! ... فقط کافیه به سفرها و ماموریت هایی فکر کنم که تنها بودم توشون ؛ حسابشون از دستم در رفته ... کافیه به زمان هایی فکر کنم که هیچ کس بهم نگفته چه تصمیمی باید بگیریم ... !!!! ... بهتره بهشون اصلآ فکر نکنم که یقین دارم غم بــــــــــــــــــــــــــاد می گیرم ..


پ . ن :
از آن چه هست
همیشه
از آن چه نیست سخن می گوییم
از آب در بیابان
و
در خانه
عشق و نان
این گونه
انگار زندگانی را زیباتر می یابیم
همیشه
از آن چه نیست بلندتر سخن می گوییم
از مهربانی در مهمانی از شرف در سودا
از داد در بیداد جا
تا بوده
این گونه بوده قصه ی ما
دنیای یاوه را انگار
این گونه گواراتر توانیم داشت
کنون بنشین
تا باری از آن چه هست سخن بگوییم
از دروغ بگوییم که حرام است اما
مانند قارچ از فراز دیوارهامان بر می خیزد
آن گونه
که جای گندم و گل سرخ را تنگ کرده است
همین












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org