آدرس دفتر رو داد ... اونم با

آدرس دفتر رو داد ... اونم با چه اعتمادی ... " بالای تخت طاووس ... یه ذره می ری داخل بخارست ... کوچهء دوم " ... ما هم گفتیم حتمآ بلده ؛ دیگه به آدرس دفتر نگاه نکردیم ... رفتیم تخت طاووس و سر بخارست پیاده شدیم ... رفتیم بالا ! ... بالاتر .. رسیدیم عباس آباد ... اما نه انگار نیست ... سوار تاکسی شدیم و رفتیم بالاتر ... اینجا هم که نیست ... رسیدم آخر به آرژانتین ... بازم نیست ... خلاصه بعد از یه ساعت اینور اونور رفتن و پیاده و سوار شدن رسیدم به دفتر مرکزی ... کوچه دوم نبود و دوازدهم بود ... اونم نه اول بخارست ... آخر بخارست !!! ... مثال سگ چوب خورده ای که روی آسفالت داغ داره او او می کنه ... نمی دونم آخه چرا همه اصرار دارن خودشون رو بچه تهران شناس نشون بدن ... بلد نیستی از روی آدرس بخون !! چیزی که ازت کم نمی شه !!! ... بعد از پیشنهاد انقلابی زوج و فرد شدن ماشین ها ، سهمیه بندی بنزین خیالمون رو راحت کرد که باید تمام این اسناد و استانداردها رو مثه الاغ کتاب کش کول کنیم ببریم خونه ... فکر کنم برای خودش 3 هزار صفحه ای بود ... پارو ها داره می ره توی آب ... آماده می شیم برای پارو زدن ... توی حال و هوای نخونده شدن که بودم اون زمانا یه روز توی عصر فراموش کردن بکارت آدم ها ( اسمش رو می ذاریم پست مدرنه متمدنیته ) مثله دو تا انسان اولیه عصر هجر داریم در مورد بکارت احساسات حرف می زنیم ... نمی دونم نوشتم در موردش یا نه !!! ... اما ننویسم بهتره ... نوشتن برای روزگاری که توش هستم ثوابی نداره ... نه ثوابی نه خیری !!! ...


پ . ن :
پير پيمانه‌كش من كه روانش خوش باد
گفت پرهيز كن از صحبت پيمان‌شكنان

گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه‌ايم
از مى لعل حكايت كن و شيرين‌دهنان












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org