چه عجب ... بالاخره تونستم خودم

چه عجب ... بالاخره تونستم خودم بنويسم و ديگه به بقيه زحمت ندم ...
اينم از بنزين ... كه همه مي گفتن سهميه بنديش افسانه و بلوف و از سري حرفاست ... ولي انگار جدي جدي سهميه هم شد و هيچ كس هيچ كاري نتونست بكنه ... از صحبت هاي سياسي و اجتماعي و تورم و خلاصه حرف و حديث هاي عوام كه بگذريم وضعيت الانمون خيلي خنده دار شده ... قبل از سهميه بندي : مي رفتيم باغ كرج ... 4 تا ماشين مي رفتيم كه توي هر ماشين 3 يا 4 نفر بيشتر نبود ... شب ساعت 1 مي رفتيم ... و براي ناهار فردا برمي گشتيم ... اما بعد از سهميه بندي برنامه اينطوري تغيير مي كنه : ساعت 9 شب مي ريم كه مترو كار كنه ... همه وسايل و خوردني ها و توپ واليبال رو مي ذاريم توي جيب هامون ... با جيب هاي قلمبه شده آويزون ميله هاي مترو مي شيم ... عنر عنر عنر يا شايد انر انر انر مي ريم كرج ... يه پيكان دربست مي گيريم ... 15 نفر مي ريزيم توش ... 3 نفر جلو ... 6 نفر عقب ... يه نفر كنار راننده ... 3 نفر توي صندوق .. يه نفر هم روي سقف ... يه نفر هم روي در صندوق ... مي ريم دم باغ ... و به مدت 4 ماه توي باغ مي مونيم تا واقعآ به صرفه اين همه راه و مشقت رو تحمل كنيم ... وقتي هم كه ريشمون به تيشمون رسيد عزم به برگشت رو جزم مي كنيم ... بعد عمري اومدم ملي ... قرار مثله سال پيش كه تا اسفند برنامه ريزي كرده بودم امسال هم همين برنامه رو پياده كنم ... براي گرفتن مدرك CFA ... البته اولين شرطش 4 سال سابقه كار مرتبطه ... اما خوندن 30 هزار صفحه رفرنس هم كمر مي شكونه ...
اصفهان چسبيد !!! ... يه شنبه مي رم مشهد ... شايدم كيش ... مي دونم توي يه مسير هستند و اصلآ از هيچ نظر با هم متفاوت نيستند ...

پ . ن : به قول معروف " كباب پخته نگردد مگر به گرديدن " ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org