نیچه خون هستی یا نه

نیچه خون هستی یا نه ، توی کتاب "آن سوی خوبی و بدی" ش خیلی سعی کرده که برسه به این که چی خوبه و چی بد اما عملآ بد رو قدیس کرده و خوبی رو شسته پهن کرده توی آفتاب ... اون که نیچه ست اینطوریه ؛ ما که دیگه جای خود داریم ... من رو می بینی ؟؟؟ ... شدم یه مغروری که دومی ندارم ... هر اتفاقی هم که سابق افتاده بهش دامن زده ... یه غرور بیجا یا بجا اومده سراغم که اصلآ ازش خوشم نمی آد ... می دونم باهاش مانوس نمی شم ولی همین که باهاش همنشین شدم هم کلی مایهء دردسر شده ... منظورم غرورم ه !!! ... یکی از "رضا"هایی که به رسم آشنایی باهاش نشست و برخاست داریم ؛ رهبر ارکستر سمفونی ه ... می گفت " باید اولش بزنی توی سر غرورت ، بعد کم کم ببری بالا !! اینطوری می تونی کم کم کسی رو جذب کنی" ... باید بذار به حساب قسمت یا اتفاق یا سرنوشت هر وری که این روزگار برامون چرخیده ففط به بدتر شدنش دامن زده ... یکی از دوستان ذکور یه حرف بی ربط زد ... حالا به جایی رسده که می ترسه بهم نزدیک بشه ... یه کلمه هم بهش چیزی نگفتم اما نتیجه هزارتا بد و بیراه رو داشته گویا !!!... یادم باشه خودم رو دور از تقصیر ندونم ... دیگه توی این حالت ناباوری ایناش مهم نیست !!! ... هر چی شخم زدیم داره کم کم به بار می شینه ... حتی اگه اول خرداد بشه و مجاز هم نشده باشم اینقدر به ثمر نشسته و خدا بهم داده که درس خوندن از اولویت کنار رفته ... درس می خونیم برای پول بیشتر مگه غیر از اینه !!! ... خواستیم بشیم مدیر مالی که نبض یه شرکت دستمون باشه که حالا یه جور دیگه یه راهه دیگه همونه که می خواستیم ... نبض نبضه !!! ... اینکه از مچ دست بگیری یا استخون فک فرقی نمی کنه .... برگردیم سر موضوع شیرین غرور خودمون ... حالا داستان به یه جایی رسیده که خودم رو ملزم می دونم برم و از یه بنده خدایی یه دلجویی و یه عذرخواهیی و خلاصه یه دبه درآوردنی بکنم ... اما اینجاش خیلی خنده داره که حاضرم یه نفر دیگه از طرف من بره و حرف بزنه ... من اصولآ هیچ وقت حرف نداشتم توی این قضایا !!! ... نوید : " اینطوری که تو رفتار کردی خود رو برای هر ضایع شدنی آماده کن " ... " ااااا ؛ چجوری خودم رو آماده کنم ؟!؟! " ... " وقتی که تنهاست بگو بهش که اگه زد توی پوزت بین خودتون دوتا باشه " ... " دستت درد نکنه ... راه دوم نداره ؟! " ...

پ . ن : همچنان در حال کلنجار رفتن با خودم بسر می برم ، همی !!! ... دلم می خواست قبل از اینکه جمعه بیاد می رفتم و یه صحبتی با دوستمون می کردم ... اما بلیط Ok شد همان و کلنجار ما همان ...

پ . ن : هر 10 دقیقه یه بار VOA مصاحبه تبلیغاتی رئیس مملکتمون رو قبل از سوم تیر ، داره پخش می کنه ... دیگه عبارت " مشکل کشور ما مگه آرایش فلان دختر جووونه ؟ مشکل مملکتمون مگه لباس یه خانومه !! ... مشکل ما اشتغال و بی کاری و مسکنه !!! " به نطق های فراموش نشدنی پیوست ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org