سه شنبه ... 18 اردیبهشت

سه شنبه ... 18 اردیبهشت ... نشستم و یه دل سیر از تمام اتفاقات مملکت ، بلاگ و خبرنامه و نوشتنی خوندم ... دوتا خبر همه جا پیچیده یکی قیمت بنزین و اون یکی مبارزه با بدحجابی ... دو مسئله ایی که این روزها حق مسلممون " انرژی هسته ای" رو از بوق انداخته بیرون !! ... ... اینقدر همه حرف می زنن که فکر کنم حرف نزدنه من بیشتر خوشحالتون و خوشحالمون می کنه ... دمه در ورودی یه اعلامیه زدن از ممنوعات !! ... 18 مورد ... نشستیم به خوندن ... تمام 18 مورد خلاف رو انجام داده بودم ... کارت عضویت هم تا مرحله سوراخ شدن پیش رفت که جستیم ! ... جدیدآ به بلوزهای آستی خیلی کوتاه و تنگ آقایون هم که ایراد می گیرن ... راه پیشگیری ای که من می کنم اینه که زل می زنم به چشم کسی که خودش رو داره برای گیر دادن آماده می کنه ... و بلند باهاش سلام و احوال پرسی می کنم ... اینطوری شده که شدیم رفیق تمام حراستی ها !!! ... نشسته بودیم روی سکوها ... اونایی که سیگاری بودن نخ سومشون رو داشتن می کشیدن و اونایی که سیگاری نبودن چایی بدست و نسکافه بدست ... سه تا پرسشنامه نظرخواهی در مورد خاتمی و احمدی نژاد یکی از خانم ها اوورد و داد بهمون ... برای پایان نامه و دفاعیه ش می خواست ... ابی گرفت و همه جدی جدی شروع کردن به بحث های مختلف ! تا جواب بدن ... منم ترجیح دادم چندتا قلپ آخر نسکافه رو تنهایی با منظره کوه سر بکشم ... آدم گریزان از سیاست به من می گن ... می دونم بخوام حرف بزنم مصداق " زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد " می شم ...

پ . ن : بازی کردن توی مغازه با بچهء مردم شیرین ترین کاریه که آدم حین خرید می تونه انجام بده ... برای گرفتن کت و شلوار محمد رفتیم پاساژ آرین ! ... یه دخترکی داشت از زور سر رفتن حوصله ش خودش رو به ویترین و در و دیوار می مالید ... اما غر نمی زد ... باباش در حال پرو کردن و مامانش هم حواسش بلکل به باباش بود ... ما هم رفتیم و باهاش کلی قائم موشک بازی کردیم ... لابلای کت های آویزون شده و کمربند ها ... ازش فیلم هم گرفتم که با نگاه چپ چپ مامان تازه متوجه شدش مواجه شدم ... دلمون رو برد اما بعد از بازی گذاشت سر جاش ... خلاصه یه مغازه باکلاس کت شلوار رو کرده بودیم میدون بازی !!! ... فروشنده بنده خدا هم برای اینکه کاسبیش ، آجر نشه مجبوری ما رو تحمل کرد...

پ . ن : این دیگه سیاست از مدل مضحکشه ، حتمآ شمام شنیدین ... من توی BBC خوندم ... مهمانی شام اجلاس شرم الشیخ ... میز وزیر امور خارجه ایران روبروی رایس گذاشته شده ... متکی لباس خانم ویلونیست رو بهانه می کنه و قهر می کنه ... فرداش خانم اوکراینی می گه " دستکش های لباسم تا بازوهام بالا بودند و یه تور روی شونه هام رو پوشونده بود " ... هر خری دیگه می تونه حدس بزنه مدل لباس نوازنده اوکراینی چطوری بوده !!! ...




نظرات

بالاخره همه قد خودشون از سیاست می دونن. اما دلیل نمی شه که آدم هرچی می دونه به زبون بیاره :)
پاساژ آرین بودی؟؟ می دونی دم دم دانشگاه ما بودی؟؟ :))

خوبه که باز گذاشت سر جاش ! :)

خسته نباشید عزیزم









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org