فکر می کردم بچه ها می رن پارک

فکر می کردم بچه ها می رن پارک ... اما بعد دیدم نه آدم وقتی می ره پارک که بخواد با بابا و مامان جایی بره خوش بگذرونه ... بعدش خیال کردم کسایی می رن پارک که می خوان با یکی قدم بزنن ؛ دوتایی !! ... ولی یه مدتی که گذشت فکر می کردم کسایی می رن پارک که بیکارن ... امشب با بهنام و سارا رفتیم پارک نشاط ... امشب بود که فهمیدم کسایی می رن پارک که نیاز به آرامش دارن ... با حرفایی که بهنام می زد یه چیزه دیگه هم فهمیدم !! که سلام نکردنه من برای من سلام نکردنه و برای طرف مقابل هزار و یک فکر و خیال ... مخصوصآ اگه از برملا شدن ایرادهاش نگرانه ... برای این و چندتا دلیل دیگه تصمیم گرفتیم برای باز کردن روابط ... با تمام مشکلات این روزها بالاخره رفتم نمایشگاه پتروشیمی و نفت و گاز و خلاصه هر چیزی که به این ها مربوط می شد ... از چندتا شرکت و غرفه برامون دعوت نامه اومده بود ... لوازم حیاتی برای جلب مراجعین به غرفه توی نمایشگاه به اینا احتیاج مبرم ه : یه دو جین دختر جووون ، یه غرفه پر زرق و برق و آخره آخرش هم یه دونه آدم باسواد که اگه خدایی نکرده یکی سوال تخصصی داشت بیاد و جواب بده ... بازم جای شکرش باقیه که نمایشگاه تخصصی تر از این نمی شد و از همه جای دنیا هر کی هر چی دستش بود ورداشته بود اوورده بود ... سارا می گفت یکی از دوستاش رو فقط برای نمایشگاه استخدام کردن و امروز که نمایشگاه تمام شد مرخص !!! ...


پ . ن : این حرف نزدن ها آخر من رو از پا در می آره !!! ... بگرد تا بگردیم .




نظرات

این زنجیر سلسله وار پارک رفتن رو تا اینجاش پیش اومدی که آدم وقتی میره پارک که دنبال آرامش میگرده...بعد دوباره چند وقت دیگه احتمالا میگی آدم وقتی میره پارک که میخواد از این آرامش درونش بیاد بیرون...دلش هیاهو میخواد...خلاصه این تمام نشدنی...
آدم وقتی برای سلام نکردن از نظر خودش دلیل و منطق داره...مهم نیست برای دیگران چه حسی پیش میاد... از کجا معلوم با سلام نکردن به طرف مثابل هم لطف کرده باشیم... از کجا معلوم اون طرف واقعا دلش بخواد بهش سلام کنیم؟؟ شاید اینجوری راحت تر هم باشه (چشمک)
نتیجه گیری: ادم باید کاری رو بکنه که فکر میکنه درسته و باهاش راحته... دیگران اگه فکر میکنن کسی بهشون سلام نکرده باید برن مشکل رو توی خودشون جستجو کنن نه توی ادب و نزاکت کس دیگه...مگه اینکه ثابت شده باشه که طرف آدم مودبی نیست و یا اداب معاشرت بلد نیست :دی (چه خشن شد)
و دکتر شریعتی میگه: سرمایه هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد
و باز میگه: و حرفهایی هست برای نگفتن...
و تو فیلم شب یلدا میگه: زخمهات رو با کسی تقسیم نکن... اونا سرمایه آدمند(یه چیزی تو این مایه ها)
منم میگم: اگه این سرمایه ها داره از پا درت میاره..حرف بزن :)

اون قبلیه بی اسمه من بودما
امضا: نرگس :دی

خوب حرف بزن پسرم!!!

نوشته اولي رو كه ديدم گفتم نرگس ه.بعدش ديدم اسم نداره.دوباره بعدش ديدم خود خود نرگس بود :)

نكنه اونقدر انگليسي خوندي فارسي حرف زدن يادت رفته؟

دقيقآ منم تا خط اول رو خوندم گفتم نرگس !!!! ... نرگس خانم شما خودت رو هم معرفي نكني همه مي دونن !! :) ...

يادم رفت بگم ... حتمآ راحتتره كه كسي سلام نكنه !!!! ...

شما چقدر خشن هستين بابا .

از کجا معلوم بود؟؟.... اینقدر همیشه خشن ام و نمیدونستم :دی.... پس انگاری نمیشه من در حکم فردی ناشناس ظاهر بشم...عجب بساطی شدا :دی:))
اگه کسی یه روزی به من سلام نکنه یا نخواد باهام همکلام بشه... اگه اون آدم رو اینقدر بشناسم و برام مهم باشه... قطعا ناراحت میشم اما قبل از اینکه بخوام از اون ادم دلگیر بشم (چون اصولا کم پیش میاد از کسی دلگیر بشم...چون این منم که هربار خودم خودم رو به محاکمه میکشونم نه دیگرانو) از خودم ناراحت میشم چون حتما یه جاهایی من راه رو اشتباه رفتم... در اینصورت راحت نیستم نه بخاطر اینکه از اون شخص بخاطر عدم همراهی اش ناراحتم...چون اصولا آدم وقتی یه بخش راه رو اشتباه پیچیده باشه احساس راحتی نمیتونه بکنه...
گفتم موضوع رو باز کنم سو تفاهمی پیش نیاد :)

بسیار وقتها با یکدیگر از غم وشادی خویش سخن باز می کنیم

اما در همه چیزی رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

سکوت ملال ها

از راز ما سخن تواند گفت.

مارگوت بیکل









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org