امروز یه اتفاق نادر افتاد ... خیلی نادر !!

امروز یه اتفاق نادر افتاد ... خیلی نادر !! ... حیفم می آد ننویسم ... امروز صبح که بیدار شدم دیدم ظهره !! ... تکرار می کنم دیدم ظهره ! ... ساعت 12:30 بود ... یکی از اون سر خونه داد زد ... " حسین !!! مردی . " ... این عبارت نشون دهنده دوتا چیزه !! ... اینکه اهل خونه خیلی باهام راحت هستند و دومی که مهمتر هم هست باجنبه بوده منه ... و آخر هم عجیب بودن این همه خوابیدن ... تقریبآ 12 ساعت ... هنوز توی همون مخمصه خودم رو گیر افتاده می بینم و بهش همچنان بی توجهی می کنم ... به جرات می تونم بگم این روزگار برای آدمی مثله من بدترین حالتش رو داره می گذرونه ... انگار همچنان دارم به تغییراتم ادامه می دم ... باید یه ضرب العجل بدم به خودم که " یالا !! بسه دیگه " ... دلیلش رو کشف کردم ... تمام این ها بخاطر بی کاری این دوره است ... بی کاری ای که طبیعیه !! ... بالاخره تغییر رشته دادن از مهندسی به مدیریت بهتر از این نمی شه ... خیلی وقت بود که درگیرش بودم اما الانه روز به اوج خودش رسیده که من رو بهم زده ... بی کاری ای که نمی دونم باید این مدت دنبال کار مهندسی باشم یا کامپیوتر ... همین باعث می شه بمونم خونه و خونه موندن من رو دیووونه می کنه ... خودم رو سرگرم کردم با Reader's Digest ... رفتم هفت تیر و باغ دلگشای مجلات خارجی ام ... دو تا شماره آخرش رو خریدم و نشستم صبح تا شب می خونمشون ... باعث حواس پرتی می شن ... چیزه خوبیه کلآ ... این روزها به طوری داره می گذره که فقط دارم می گذرونمش ... می گذرونم که بگذره ... باز شروع کردم به صرف فعل گذشتن ... دلم می خواد خودم رو سریعتر از این وضعیت در بیارم .. اما هر کاری توی این شرایط باعث هدر دادن بیشتر انرژیم می شه ... انرژی ای که شاید باید جمعش کنم برای کار بهتر ... این معده ما هم وقت گیر اوورده برای فرستادن علائم گشنگی و تشنگی به مغزم ... مخ تعطیل ما هم این روزها فقط یاد گرفته به دریافت و درک همین دوتا سیگنال خشک و خالی ... خودم رو می زنم به رو اووردن استعداد انگلیسی نهفته شده اما اونم به سختی به خودش تکون می ده ... رو نمی آد !!! ... کتاب های دوران های گذشته ام رو ردیف کردم روی میز ... انواع و اقسام کتاب های زبان !! ... جل الخالق ... چقدر زبان می دونستیم و نمی دونستیم ... همچنان دارم بی حوصله ترین و آروم ترین روزگار عمرم رو سپری می کنم .

پ . ن : بی اتفاق ترین و بی نشاط ترین ...




نظرات

تا یه هفته ی دیگه نتیجه ی اولیه ی فوق میاد و از این روزهای دل نگرانی که ناخودآگاه تمرکز آدم رو از بین می بره هم در میاید !
ما امسال منتظر خبرههای خیلی خوب هستیم !

معلومه از قيافه ي نوشتنت...

احوال شما جناب کارشناس ارشد؟؟؟









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org