پارو هام رو جمع کردم

پارو هام رو جمع کردم ....

اینم گذشت ... 9 ماه پر خیر و برکتی بود ... از همه لحاظ و جهات ... دوستای جدید ! هم دانشگاهی های قدیم ! کار و شغل جدید ! ... یاد گرفتم توی بورس چطوری می شه سرمایه گذاری کرد ... 5 میلیون شروع خوبیه برای یه بورس باز شدن ... بعد از آخرین مجمع منم می رم ببینم چه مدل سرمایه گذاری ه ! ...گذشت ؛ قبلش تا می تونی تلاش کن ... حینش تا می تونی بنویس ... بعدش هر چه پیش آید خوش آید ! ... ایمان هم پسر جالبی داره می شه ... هر روز بیشتر و بهتر می شناسمش ... به قولش باید حرکت می کردی و تلاشت رو می کردی ... از اینجا به بعد دیگه کاره ایی نیستی ... بازم با اینکه خیلی وقته که نماز نمی خونم .. ولی باز گاهی اوقات به یه چیزی نیاز پیدا می کنم که هیچ کس و هیچی نمی تونه بهم بده ... نه کمبود و نقصی ... یه جایی که و یه کسی که از خودم قوی تر باشه ... بدونم از پدر و مادر هم واسم خیرخواه تره ... اوایل فکر می کردم یه سری نشون دادن اعتقادات ه ! ... یا مثلآ یه عادت روزانه ست ... اما داره کم کم و نم نم یه دیده دیگه پیدا می کنم ... همین که بدونم یه چیزی دارم که خیلی ها ندارن خودش کلی مایه مباهات و فخره !!! ... دیگه تمام شد ... از من حرکت و بقیه ش از خدا ! ... امروز توی ملی رفتم نشریات ... پشت اون باند قرمز که جز یه سری از بچه های خودمون اجازه رفتنش رو ندارن ... پشت ستون و پشت قفسه کتابا یه پنجره ست ... باز می شه به تپه ها و فضاهای سبز اطراف اتوبان همت و مدرس ... عجب سفیدی بی شیله پیله ای داشت ... یکی ردیف سنگ فرش می رفت و می رسه اون بالا ! ... اون بالا یه سکو ه که انگار قله ملیه... مشرف به تمام تپه های پشتش ... یه روز می رم اونجا ...


پ . ن : پارو هام رو جمع کردم ... بادبانا رو کشیدم پایین ... سکان رو دادم به امید ناخدا !




نظرات

ايشالا موفق ميشي ناخدا حسين :)

هان؟چيه؟ اون خداست كه اون بالاست....تو ناخدايي :دي

:) ....

خسته نباشی دلاور :)









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org