در شرف ترکیدنم ....

در شرف ترکیدنم ... ذهنم به هیچ کنش خارجی واکنش نشون نمی ده ... یه کم که نه !! ... یه ذره زیاد دلم می خواد غر بزنم و پاچه این و اون رو بگیرم ... همینطوری ! ... البته پاچه گرفتن به مسلک خودم ... اینطوری ... می آی خونه به همه سلام می دی و لباس هات رو در می آری و یه شامی می خوری و می پری زیر دوش ... وقتی از دوش میزنی بیرون تا الان یه کلوم هم حرف نمی زنی ...سرت توی لاک خودته ! ... اینقدر ساکت می ری و ساکت می آی که آخر اهل خونه از این همه سکوت شاکی می شن ... به همین راحتی ... به این می گن پاچه گرفتن به سبکه کار بد ... این خواسته های من آخر یه روز امونم رو می بره ... می دونم دیر یا زود می بره ... یه خواسته هایی که نمی شه نوشت و خوند ... خواسته که نه ! انتظار ... شایدم چشم داشت ! ...هنوز تمام پاچه مردم دنیا رو گرفتم با این حرف نزدنم ... ساکت موندنم ... منتظرم شب بشه بگیرم بخوابم ... حداقل توی خواب کسی بخاطر ساکت بودنت بازخواستت نمی کنه ... ایمان اومد بالای میزم گفت " چرا منفجر شدی ؟ " ... حرف حق جواب نداره ... با اون قیافه ای که من داشتم مطمئنم امروز توی ملی هیچ کس بهم نگاه هم نمی کرد ... بهترین سیاست ، رفاقته ! ... ما هم از در رفاقت وارد شدیم و داریم ساخت و پاخت می کنیم ... حالا سر چی و برای چی بعدآ می گم که که Loose نشه ... هفته اول اسفند تا یه ماه و دو هفته دیگه می رسه ... خدا کنه زودتر برسه ... !!!! ... می خوام خودم رو ببرم یه وری یه جایی گم و گور کنم ... همین ! ... من حیث المجموع چنان شب عیدی داریم که شب را چراغانی کنید ! ... توی تاکسی یه بحث مسخره در مورد گرانی پرتقال و دلیل وزیر کشاورزی که پرتقال توی زمستون گرون می شه و استدلال اهل تاکسی که " بابا پرتقال میوه زمستونیه !! " مزید بر علت شد ... حرف زدم و پاچه ها از دهنم اومد بیرون ... باید بگیرمش و ساکت بشینم ... ساکت برم اینور و ساکت برم اونور ... عید شما مبارک ...

والسلام علیکم و رحمة الله برکاته ... !!!




نظرات

عید شما هم مبارک باشه :)
به امید روزهایی با حال و حوصله بهتر









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org