افتادم توي سرازيري !!!

افتادم توي سرازيري !!! .. يكي هم محض رضاي خدا نيست كه بياد و من رو نگه داره ... خدا خدا مي كنم زودتر برسم آخر اين سرپاييني ... جاتون خالي عجب روزي بود 5شنبه ! .. نديده بوديم كه با رعد و برق برف بياد كه اونم الحمدالله ديديم ... فقط خيلي حيف شد ... نشونه گيري راننده 405 زياد دقيق نبود ... جاي قلم پاي من زد به گارد اتوبان ... سعي خودش رو كرد اما من تيز بودم پاهام رو از هم باز كردم و كنف شد حسابي ... از كنفيش پياده شد و حسابي معذرت خواهي كرد و خواست مثلآ راهم رو نزديكتر كنه ... البته دستش درد نكنه ولي اينقدر راهم رو دور كرد كه يه ساعت و نيم توي برف و آب يخ قدم مي زدم ... ولي چسبيد ! ... احساس ... ممممم اسمش چي بود ؟ ... ديويد كاپرفيلدي مي كردم ... البته يادم نمي آد توي داستانش توي برف و يخ ، ويـــــــــــــــــلون و سيـــــــــــلون بود يا نه ! ... ولي بازم چسبيد ...


پ . ن : راستي آقاي صدام حسين !! اونجايي كه الان هستي با 8 سال قبلت خيلي فرق داره ؟
پ . ن : خيلي فسفر و خلاقيت سوزوندم كه توي اين وضعيت اين چند خط رو تراوش دادم ... قدر بدونين .
پ . ن : راجع به كامنتت اگه اجازه بدي ، بعدآ مفصل حرف بزنم ... فعلآ زندگيم مشغوله ! ( نيلوفر خانم ! )




نظرات

من که 5شنبه یه ساعت رفتم بیرون مثل...پشیمون شدم! از بس همه جا لیز بود!! ماشین هم که اصلا نبود! همه پیاده روی می کردن!! (از رو اجبار البته!) :دی

دیدیش صدام و موقع اعدام؟؟ وای که چقد از اون آرامش مسخره ش حرص خوردم!!

در مورد صدام هیچ نظری نمیتونم داشته باشم... ولی ادم از این سیاست لجش میگیره...یه زمانی یکی رو میکنه قدرت مطلق یه زمانی میندازدش حضیض ذلت...
ولی عجب برفی بود... به جاش من... شومینه رو روشن کردم... پرده رو کنار زدم...یه کافی میکس درست کردم نشستم هتروسیکل خوندم.:)) این اخری نهایت هماهنگی رو با شرایط داشت...اما خب... بهرحال نگرانی واسه اونایی که بیرونند نمیذاره ادم راحت باشه... :دی









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org