به قول بابابزرگ

به قول بابابزرگ " نوه ها هر وقت می آن خونمون خوشحالم ؛ هر وقت هم که می رن خوشحالم ... خوشحالی اول برای دیدنش و خوشحالی دوم برای اینکه خونه ساکت می شه و آدم می تونه سرش رو با آرامش بذاره روی بالش " ... یعنی همون حسی که من الان دارم ... با اینکه مهمونی های طولانی تر و شلوغتری هم میزبان بودیم اما تحمل کردن همین 2 روز هم خیلی مدت زیادی به نظر می اومد ... می دونم برای امتحانه !!! ... دنبال یه جایی می گشتیم که خلوت باشه ، سرد باشه و از همه مهمتر کباب داشته باشه .. کجا بهتر از آبعلی !!! ... چند ده ثانیه طول کشید که نظر داده شد و به اجماع آراء مسیرمون رو کج کردیم ... جاتون خالی چسبید !!! ... سردتر و خلوت تر از چیزی بود که فکرش رو می کردیم ... اما چسبید ! ...دله دیگه ... یه دفعه هوس می گیرتش ؛ نمی شه کاریش کرد ... امروز رفتیم کنگره چشم ایران ... خیلی خوب و جالب بود ... از غرفه ها و تجهیزات پزشکی گرفته تا یکی دوتا ارائه که نصفه نیمه گوش کردم ... آدم چشماش با این مسئولین تدارکاتی که این ها انتخاب کرده بودن واقعآ باز می شد ... حتمآ گفتن دکترها چشم و دلشون سیره ... بهترین قسمت هم پذیرایی ش بود ... مثله همیشه !! ... توی مجله خوندم کافئین و شکلات برعکس اینکه خیلی ها فکر می کنن آرامش بخشن ، خیلی هم استرس زا هستن ... ما که فعلآ به آرامش می رسیم ... شاید یه روز مضطربمون کرد ...از فردا باز درس شروع می شه ... اسم این دو روز رو می ذارم توفیق اجباری ! ...

پ . ن : پل عابر رو که چند کوچه و خیابون انورتر از خونه ست ، رنگ زدن ... حالا درخت های دمه پل ، خاک باغچه کنار بزرگراه ، تیر چراغ ، سنگ فرش پیاده رو ، برگ های شمشاد ها و نرده کنار بزرگراه ؛ همه و همه رنگ شدن ! ... اینم طرز رنگ کردن ایرانی جماعت ...




نظرات

اول بگم خط خونه مون قطع بودا!
########
وقتی خواهرام تک تک میان خونمون واقعا از دیدن خودشون و بچه هاشون خوشحال می شه.اما امان از وقتی که با هم بیان!!!!!!!مثه امشب!!









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org