داستان اون چاه کن رو شنیدین

داستان اون چاه کن رو شنیدین که می ره بازار عطارها و حالش بهم می خوره ؟!؟! ... شنیدین ... اگه هم نشنیدین برین از بزرگترتون بپرسین براتون تعریف می کنه ... حالا نقل منه ... ( نقل رو با فتحه روی نون بخونین ، البته اگه با ضمه هم خوندین ایرادی نداره ... به متن می آد !! ) ... آسیاب به نوبت اتاق من رسید برای تکوندن ... اتاق یه کنکوری هم بهتر از این نمی شه ... همه جا گرد و خاک ... قول گرفته بودم که دست به هر چیزی که با خمیر کاغذ درست شده زده نشه که مرتب شدن همانا و گم و گور شد سوادم همان !! ... تا آخر شب دوتا کتابخونه ها ، میز کامپیوتر ، میز مطالعه ، پرده ها ، لوستر ، تخت ، فرش ، مبل اتاق ، شیشه ها ، قفسه های کتاب بالای تخت ... خلاصه هر چی که می شد برق انداخت ، برق اندخته شد ... دم دمای اول شب بود که اتاق آمده شد و رفتم توش !!! ... اوه اوه ... بوی هزارتا شوینده و تمیز کننده و نرم کننده و شیشه شور و براق کننده و چرب کننده قاطی پاتی شده بود ... منم که شام ماست ترش خورده بودم مزید بر علت شد و تا یه گلاب به روتون اساسی بشم ... اما نمی دونم چرا توی اون وضعیت بازم می خندیدم ... مواقع بی دردی که خندیدن هنر نمی خواد ... وقتی حس مزخرف گلاب به رویی داری خندیدن و خندوندن شاهکاره ... آدم باید همیشه متفاوت باشه !!! .... خلاصه ؛اوضاع نادری پیش آمده بود ؛ منی که از صبحانه و ناهار و شام رو گلاب به روتون شدم یه طرف ... خنده های مامان و فانی و خانوم دکتر با msg های من از یه طرف ... همین می شه که در عرض سه ساعت چهار بار !!! ... برای خودش رکوردی بود ... سه ساعت همه از گلاب به روتون شدنه من حسابی خاطرشون باز شد ... ما که بخیل نیستیم ... اونا شاد باشن ... ایرادی نداره ! بذار ما گلاب به روتون باشم ... شب به یادماندنی شد واسم ...

پ . ن : گلاب به وجنات تمام خاطراتم !




نظرات

ممم داستانه رو که نشنیدیم.اما وصف حال و روز تو رو که شنیدم با اون فیلمی که از پری دریاییه دیده بودم(که لینکشو فرستادم) با هم قاطی شد تا منم....برم تا گلاب به رو نشدم یکی و بخندونم!!!!!!!!

پری دریایی نبود که! لولو دریایی بود!!! تلشیدددددددددم!!!!!:-s

راستی!می گم شاید از بس تو اتاق یه بچه کنکوری با چرکولک ها زندگی کرده بودی به تمیزی عادت نداشتی حالت بد شده!:دی

قابل توجه دوستان:قاصدک و مهتاب
عزیزان لینک بلاگتون رو نذارین تا کامنت هاتون سریع بیاد.

داستان اون چاه كن ( با تغييرات عاميانه ) :

يه روز يه چاه كن مي ره بازار عطار ها و حالش بد مي شه ... همه مي آن دور و ورش كه ببينن چرا حالش بد شده ... مي فهمن از بوي خوبه ... مي رن يه ذره فاضلاب مي آرن و مي گيرن جلوي بينيش ... تا بوي گنده فاضلاب به مشامش مي رسه حالش خوبه خوب مي شه ...

بلانسبت من البته ! :دي

پ . ن :
از نكته كنكوري مرمر هم خيلي ممنون...راست مي گه ... لينك نذارين احتياجي به تاييد بنده نيست .. :) ... اكثره كامنت هاي تبليغاتي چون با لينكه قبل تاييد من مسدود مي شه ...

چقدر حرف زدم !

من از بزرگترم پرسیدم گفت برو ازاونی که گفته از بزرگترت بپرس بپرس...اومدم اینجا دیدم اونی که گفته بود از بزرگترت بپرس بدون اینکه بدونه من از بزرگترم پرسیدم خودش گفته ... حالا یعنی برم واسه بزرگترم تعریف کنم که بدونه چی بوده داستانی که من باید از بزرگترم می پرسیدم؟؟..حالا یاد گرفتم داستان رو که اگه یه کوچیکتر خواست از من که بزرگترم بپرسه بدونم چی باید بگم....الان بازم گلاب به رومون نشدی که ؟؟هوم؟؟:دی... وات ایز خانوم دکتر مین...اکسپلین پلیز... اها... یو مین فانی... اوهوم...آی نو...:پی

eeeeeeeee؟من که اینو شنیده بودم:دی









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org