برای همه ، همه چیز رو توضیح داده بودم

برای همه ، همه چیز رو اینجا توضیح داده بودم ... اما برگشتم و برداشمتش ... بگذریم ... همه دوستای آدم که قابل افتخار کردن نیستن ... فقط من موندم چطوری یه نفر اینقدر به محبت و توجه نیاز داره که حاضر برای گدایی کردن ترحم کسی به دروغگویی متوسل بشه ... منم همه چیز رو راست و ریس کردم ... به همین سادگی و بی سروصدایی ! ... چقدر از بلاگم خوشم می آد ؛ حیفه که با این نوشته ها خرابش کنم ... حرمت داره واسم ! ... توی یه شهر به این شلوغی و بین این همه آدم به هزار رنگی و خوش خط و خالی ... یه جای سیاه و سفید بهترین نعمت هاست ... بعضی ها یه ماجرا رو چقدر جذاب تعریف می کنن ... انگار آدم رو می برن توی اون فضا ... نیما داشت جریان در رفتن از پادگانش رو می گفت ... موقع پریدن از سیم خاردار ها یه معتاد مچشون رو می گیره و شروع می کنه داد و بیداد کردن ... اینا هم می گیرن یه گوشمالی به جناب معتاد می دن ... جناب معتاد کتک خورده به خودش جرات می ده ومی آد توی پادگان برای دادخواهی ... از خنده ریسه رفته بودم ... گاهی اوقات دلم می خواد برم سربازی ( !!! ) ... آدم رو جووون نگه می داره به نظرم ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org