راه راستین معروف شدن

راه راستین معروف شدن می دونی چیه !؟!؟ ... بشینی یه ذره فمینیست بنویسی ... بعدش کلی بچه معروف می شی و می تونی ادای روشن فکری در بیاری ... من خودم ضد فمینیستم ... یا بهتره بگم فمینیست میانه رو ... یعنی از حرفای فمینیست ها هم کم طرفداری نمی کنم ... توی رفتار و برخورد هر جنسی دقیق بشی می بینی سرچشمه موضوع کجاست ؟؟! ... حتمآ برخورد کردین به دخترایی که با افتخار از تنبلی برادرشون می گن " داداشه من !! .. بلد نیست حتی دست به ظرف بزنه ... خیلی هنر کنه تخم مرغ ... اصلآ کار خونه رو انجام نمی ده ... طفلی می آد خونه اینقدر خسته است ... هیچ کس ازش انتظار نداره کاری انجام بده " ... و هزارتا عبارت دیگه که همین معنی و مفهوم رو داره ... اما تا نوبت به خودشون می رسه ... هزارتا توقع پیدا می کنن ... اونقدر که انگار شوهرشون باید یه پا کدبانو باشه ... براشون دیگه هیچ خستگی و این حرفا معنی نداره ... یکی نیست بگه اگه این اخلاق و عادت تنبلی رو برای برادرتون مایه مباهات می دونین پس چرا شوهرتون باید اینطوری نباشه ... یکی از مسائلی که باعث شده یه بلاهایی سر جنس مونث بیاد همین برخورد های دوگانه با مقولاته ... هر خواهر شوهری خودش یه روزی عروس یه خونه می شه ... که مرد اون خونه برادر یه خواهرشوهری ه ... که اون خواهر یه عمر از تنبلی برادرش دفاع می کرده ... حالا باید انتظار داشته باشه که برادر این خواهر توی خونه ش ، وقتی مهمون اومد و رفت چیزی رو جابجا کنه ؟!؟! ... من خیلی ها رو دیدم که اینطوری در مورد برادر و به طور کلی مردهای خونشون حرف می زنن و بعد هم بدون هیچ فکری از انتظاراتشون از شوهرشون صحبت می کنن ... چقدر از از از از شد ... ( کلمه ربط دهنده بهتری پیدا نشد ) !

پ . ن : درمورد گذشته ... هر شخص برای خودش یه تاریخی داره که حالا ممکنه آیینه عبرتش شده ، عینه ایوان مدائن !! ... یا نه ؛ هنوز به همون دین و کیش باشه ... دیدی بعضی ها آدم های گذشته نگری هستن ... خیلی دوست دارن همیشه از خاطراتشون بگن ... توی گذشته زندگی می کنن ... انگار حال و آیندشون رو به بازنگری گذشته صرف می کنن ... یه سری از آدما هم گذشته رو بوسیدن و گذاشتن لبهء تاقچه .. منطقشون اینه ... اون آدم بودم ! الان اینم ... نه به اون شوری شور ، نه به این بی نمکی ... گذشته آدم درسته گذشته اما هویت یه نفر به حساب می آد ... نه می تونی خودت رو اون آدم بدونی نه می تونی منکرش بشی ... بهرحال چه بخوای چه نخوای اون آدم بودی ؛ بخوری پاته و نخوری پاته ... مثال آش کشکه خاله ... حالا یه حد وسطی داره که بسته به آدمش می تونه به کناره ها میل کنه ... تا خود آدم چی بخواد !!! ... هوس کردم آرشیو اون روزها رو اینجا بذارم و فعالشون کنم ! ... تا چی پیش بیاد ...




نظرات

یعنی خونه شما هم همین جوریه؟ :O
خونه ی ما که همه از من تنتظار دارن که کار کنم :(( خواهرم میگه من خونه رو جمع می کنم تو ظرف ها رو بشور :-W
میگن میری خونه ی خودت هم باید کار کنی...حالا بیابید این وسط رفتار دوگانه را :))

چقدر شبیه خانواده ی پدری من!!! دیدی این خانواده های سنتی رو؟ پسرشون شاهه!اما دامادشون نظافتچی کاخ هم نیست!

آهان راستی! چون هم خجالت کشیدم هم دلم سوخت برات می گم قضیه چیه...یه چیزی تو مایه های hug و اینا دیگه!:دی
حالا تو گریه ت می گیره یا لبخند می زنی؟:دی
(دیگه از این واضح تر امکان نداشت!!:دی)

چقدر هوس کردم مرمر !! :)) ..









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org