چهارشنبه ۱۰ آبان ۸۵ | ۱۰:۴۹ صبح
چرا بر خويشتن هموار بايد كرد

چرا بر خويشتن هموار بايد كرد
رنج آبياري كردن باغي
كز آن گل كاغذين رويد؟
پ . ن : بعد از امتحان باید یه ماه بذارم برای ترمیم روابط ... البته روابط با آدمایی که سرشون به تنشون می ارزه ... فعلآ از زندگی هیچی نمی فهمم ... می فهمم ! ... اما با چیزی که دو سال پیش بودم ( سال پیش رو هم اصلآ سال حساب نمی کنم ) زمین تا آسمون فرق می کنه ... عملآ تمام قوه نوشتنم مختل شده ... پس فعلآ خموش تا اسفند ... قضیهء این free hug چیه ؟!؟ هر جا می ری یا لینک داده یا تعریف و تمجید کرده ... ما که hug ی ندیدیم ؛ اونم از مدل مجانی ش ... شغل پارکبانی عجب شغل تولیدی و شریفی ه ... با یه عزیزدلی صحبت یه کار و تجارت شده بود ... چرا به فکر شغل پارکبانی نرسید ؟ ... البته نه از اون پارکبانی ها .. از این پارکبانیـــــــــــــــــــا ...
آی آی آی! از کی غیر من لینک free hug رو گرفتی؟! :دی
چرا ندیدی؟!هرکی از من شنید باور نکرد تا اینکه خودش رفت و دید. نرگس و نمی دونم اما من وقتی دیدم گریه م گرفت...ارزششو داره با یه اینترنت پر سرعت امتحانش کنی:)
نوشته شد توسط: marmar | November 1, 2006 01:28 PM
من گریه ام نگرفت اما نفهمیدم کی لبخند نشست گوشه لبم... تازه رفتم تو ازمایشگاه برای همه بچه این لینک رو باز کردم همه نشستن به تماشا همه هم کیف کردن..بعد خودم باز لم دادم روی صندلی که نگاه کنم دیدم دکترمون اومده بالای سرم میگه همین کارا رو میکنی واکنش ات جواب نمیده دیگه :))))))))))
اوممم... ببینم شما مطمئنی این شغل شریف پارکبانی نون و آب توشه؟؟؟ هوم؟؟؟؟ سرمایه هم نمیخوادا....
نوشته شد توسط: نرگس | November 1, 2006 06:54 PM
شما دو تا خجالت نمی کشین ؟!؟!؟!؟ دل می سوزونین ... تعریف کنین چی بوده حالا !! ... تا منم بگم لبخند زدم یا های های گریه کردم ...
اوه اوه ... :)))) ....نرگس !! ... شما هم از خوبیه این استاد حسن استفاده رو کردین پس !! ...
نوشته شد توسط: کار بد | November 1, 2006 07:12 PM
اخوان میگه:
«ماجرای زندگی آیا
جز مشقت های شوقی توأمان با زجر،
اختیارش هم عنان به جبر،
بسترش بر بُعد فرار و مه الود زمان لغزان،
در فضای کشف ÷وچ ماجراها، چیست؟
من بگویم، یا تو می گویی
هیچ جز این نیست؟»
تو یه جای دیگه میگه:
«زندگی می گوید: اما باز باید زیست ...»
نوشته شد توسط: صادق | November 1, 2006 11:52 PM