اومدم روزانه بنويسم

اومدم روزانه بنويسم ... صفحه بي بي سي رو باز كردم ... اولين خبرش چشمم رو زد ... سقوط يه هواپيماي ديگه توي مهرآباد ... البته اين بار خبرنگار توش نبوده ... خود سپاهي ها بودن ... ياد حرف اون خلبان نيرو هوايي افتادم كه گفت "‌ خوشحاليم وقتي سقوط مي كنيم تنها نمي ريم ؛‌ يه 13 نفري از خودشون رو هم با خودمون مي بريم ... تا بچه هامون راحت بشن !!‌ "‌ ... يه سري خبر ديگه هم در مورد افتادن هواپيماها خوندم ... شنيده بودين توي شارجه هم يكي افتاده ؟!؟‌.. اين يكي رو كه من نشنيده بودم ... شايد زيادي از دوروورم بي خبرم ... احمدي ن‍‍ژاد گفته به آمريكا توي اوضاع عراق كمك مي كنيم به جاش آمريكا توي مسائل خاورميانه دخالت نكنه ... پيشنهاد مي كنم بخواد جاش يه 4 تا ايرباس صفر كيلومتر بخوايم ازشون !‌ ... اينا هم دلشون خوشه ... به آمريكايي يه شكم سير و يه شوي (‌ كسره روي شين )‌ بدي ديگه نمي دونه عراق كجاست !‌ ... البته قبول دارم انگليس جماعت يه ذره زياده خواه هستن ... با يه بطر ويسكي و يه استاديوم فوتبال كه مسابقه منچستر و آرسنال داره ،‌ راضي مي شن ...

اين اخبار ريزش هواپيماهاي خزوني :‌

فوريه 2004 - سقوط هواپيمای فوکر کيش اير با 45 سرنشين در شارجه .
فوريه 2003 - سقوط هواپيمای ايلوشين در جنوب شرق ايران با 276 کشته .
دسامبر 2002- سقوط هواپيمای آنتونوف در مرکز ايران با 46 کشته .
فوريه 2002 - سقوط هواپيمای توپولوف درخرم آباد با 119 کشته .
مه 2001 - سقوط هواپيمای ياک و کشته شدن 29 نفر (از جمله وزير ترابری ايران) .
فوريه 2000 - برخورد دو هواپيمای نظامی و مسافربری در تهران با 6 کشته .
مارس 1997 - سقوط هواپيمای نظامی در شمال شرق ايران با 80 کشته .
اکتبر 1994 - سقوط هواپيمای فوکر شرکت آسمان در نطنز با 66 کشته .
مارس 1994 - سقوط هواپيمای ترابری ارتش با 24 کشته .
فوريه 1993 - برخورد دو هواپيمای نظامی و مسافربری با 132 کشته .
ژوئيه 1988 - سقوط هواپيمای ايرباس در اثر اصابت موشک آمريکايی با 290 کشته .
نوامبر 1986 - سقوط هواپيمای ترابری ارتشی در زاهدان با 103 کشته .
ژانويه 1980 - سقوط هواپيمای مسافربری بوئينگ در مسير مشهد تهران با 128 کشته .

پ . ن : حداقل بجاي تعويض ناوگان هوايي پيشنهاد مي كنم مسئولين تا مرحوم نشدن دو سه تا فرشته خاصه ‌قبضه روح براي كمك به عزرائيل استخدام كنن ... !!!‌ ... گوره باباي ثواب دنيوي .. ثواب اخروي داره به مولا !

پ . ن : بابك بيات هم فوت شد !‌ ... به همين .............. چي بگم ! ... حالا آلبوم هاي قديمي داريوش يه جوره ديگه هستن .

  |  حسین  |  6 تا کار بد دیگه  |  ۶ آذر ۸۵
ما هميشه بايد به خودمون يه لطف

ما هميشه بايد به خودمون يه لطف بزرگ كنيم ... اونم اينكه براي گول نخوردنه خودمون هم كه شده كمتر دروغ بگيم ... نمي گم دروغ نگيم كه خيلي سخت نشه ... اينم يه لطف ديگه !!!‌ .. به قول لارشفوکو " انسان هيچوقت بيشتر از آن هنگام خود را گول نمی‌زند که خيال می‌کند ديگران را فريب داده است . "‌ ... اينم از اون حرفايي كه بايد با آب طلا نوشت و از سقف آويزون كرد جلوي چشم ... كه وقتي خوابت نمي آد نگات بهش بيافته ... امتحان كنين ،‌ بهم بگين كه خواب آوره يا نه !! ... نتيجه ش حياتيه ... !‌

پ . ن : شعار هفته :‌ دروغ كمتر ... خودفريبيه كمتر !

  |  حسین  |  3 تا کار بد دیگه  |  ۵ آذر ۸۵
به قول بابابزرگ

به قول بابابزرگ " نوه ها هر وقت می آن خونمون خوشحالم ؛ هر وقت هم که می رن خوشحالم ... خوشحالی اول برای دیدنش و خوشحالی دوم برای اینکه خونه ساکت می شه و آدم می تونه سرش رو با آرامش بذاره روی بالش " ... یعنی همون حسی که من الان دارم ... با اینکه مهمونی های طولانی تر و شلوغتری هم میزبان بودیم اما تحمل کردن همین 2 روز هم خیلی مدت زیادی به نظر می اومد ... می دونم برای امتحانه !!! ... دنبال یه جایی می گشتیم که خلوت باشه ، سرد باشه و از همه مهمتر کباب داشته باشه .. کجا بهتر از آبعلی !!! ... چند ده ثانیه طول کشید که نظر داده شد و به اجماع آراء مسیرمون رو کج کردیم ... جاتون خالی چسبید !!! ... سردتر و خلوت تر از چیزی بود که فکرش رو می کردیم ... اما چسبید ! ...دله دیگه ... یه دفعه هوس می گیرتش ؛ نمی شه کاریش کرد ... امروز رفتیم کنگره چشم ایران ... خیلی خوب و جالب بود ... از غرفه ها و تجهیزات پزشکی گرفته تا یکی دوتا ارائه که نصفه نیمه گوش کردم ... آدم چشماش با این مسئولین تدارکاتی که این ها انتخاب کرده بودن واقعآ باز می شد ... حتمآ گفتن دکترها چشم و دلشون سیره ... بهترین قسمت هم پذیرایی ش بود ... مثله همیشه !! ... توی مجله خوندم کافئین و شکلات برعکس اینکه خیلی ها فکر می کنن آرامش بخشن ، خیلی هم استرس زا هستن ... ما که فعلآ به آرامش می رسیم ... شاید یه روز مضطربمون کرد ...از فردا باز درس شروع می شه ... اسم این دو روز رو می ذارم توفیق اجباری ! ...

پ . ن : پل عابر رو که چند کوچه و خیابون انورتر از خونه ست ، رنگ زدن ... حالا درخت های دمه پل ، خاک باغچه کنار بزرگراه ، تیر چراغ ، سنگ فرش پیاده رو ، برگ های شمشاد ها و نرده کنار بزرگراه ؛ همه و همه رنگ شدن ! ... اینم طرز رنگ کردن ایرانی جماعت ...

  |  حسین  |  1 تا کار بد دیگه  |  ۳ آذر ۸۵
رسمآ ثبت نام کردم

رسمآ ثبت نام کردم ... برعکس چیزی که انتظار داشتم خیلی سریع و بی دردسر ... از اصفهون مهمون داریم ... دو روزه هر چیزی که معنی درس داشته باشه تعطیله ... خودم رو گول زدم که عنوانش هست استراحت ... یه مدتیه همش سردردای شدیدی می آن سراغم ... دستشون درد نکنه که قبل از ناهار می آن و تا ساعت 4 دیگه رفتن ... کم کم دارم میگرنی می شم ... اینم مثه همه چیزه دیگه بین روز های هشتم تا دوازدهم اسفند برطرف می شه ... دارم برنامه ریزی می کنم بعدش خودم رو یه جایی گم و گور کنم ... گزینه اول که اصفهان ، مشهد و شمال و کیش و آستارا و بقیه نقاط میهن اسلامی هم جاهای خوبی هستن ... البته نخجوان ، دوبی هم خوبن ... الان که جای جز ملی به درد حال روزم نمی خوره ... این همه گذشت ... سه ماهه دیگه هم روش !! ... داستان همون آب و وجبه ... دست خودم نیست خواسته و نه خواسته شروع می کنم غرغر کردن ... این نیز بگذرد !

  |  حسین  |  1 تا کار بد دیگه  |  ۲ آذر ۸۵
همه حرفام نوكه زبونم بود

همه حرفام نوكه زبونم بود ... اما تا نشستم پشت اين همش پريد ... اتفاق جديدي هم نيست اين روزا ... شب كه مي شه يادم مي ره طول روز چي خوندم و چي نخوندم ... منظورم سرفصل ها نيست ! ... حتي درس ها هم يادم نمي آد ( اين ديگه شاهكاره !! ) ... آهااا ... گفتم شاهكار ؛ يادم اومد يكيش ... از شازده خطاب شدن خوشم نمي آد ... يكي اينجا* همش بهم مي گه شازده ... همين رو مي گه كه من هر چي مي پرسه سره هم بندي مي كنم واسش ...گفتم سوال و مورد دوم هم يادم اومد ... اوايل يه جلسه رفع اشكال احتياج داشتم اما الان فقط يه سوال واسم مونده ... يه سوال فوق تخصصي ( فوق تخصص !!! سوميش هم اومد !! ) ... چرا بايد يه آدم به دروغ به خودش بگه ف.ا.ح.ش.ه و گريه زاري كنه ؟!؟ ... با اين قشر جامعه كه هم صحبت نشديم اما فكر كنم ف.ا.ح.ش.ه ها هم به خودشون اين لقب رو نسبت نمي دن ... خدا بده بركت (!) ؛ وقتي بخوام به سال گذشته فكر كنم همش دروغ مي آد توي ذهنم ... آدم به هر نحوي ضعيف النفس بودن خودش رو نشون بده ملالي نيست ؛ اما اشك حرمت داره ... پيشمون اگه يه نفر گريه كنه يه جور ديگه به حرفاش گوش مي كنيم ... دعا مي كنم باره آخري باشه كه با گريه كسي بهم بي لياقت بودنش رو نشون مي ده وگرنه ايجاب مي كنه كه منم نظرم رو راجع به اشك ريختن ديگران عوض كنم ... سوالم رو جواب ندادين !! ... چرا يه نفر با گريه و زاري خودش رو به دروغ ف.ا.ح.ش.ه خطاب مي كنه ؟ ... " جواب : دياش هتفگ يم تسار ! " ... كنگره فوق تخصصي چشم امسال باز افتاد سالن اجلاس سران ... كه برابر است با يه هر شب يه شام اعيوني (منظور همان شاهانه ! ) ست ... هر بار با دايي ميريم اونجا بعد از كلي همصحبتي با جراح ها و آدم حسابي هاي مملكت نوبت شام مي شه ... نمي دونم چرا هميشه بعدش حالم بده و شب خواباي عجيب مي آد سراغم !!! ... نمايشگاه جيتكس هم باز امسال دوبي ه ... يكي به من بگه خب اگه ايران بوده ديگه اسمش جيتكس نبود ..

پ . ن : چرا 24 سال ؟ ... براي اينكه خيلي چيزا رو نمي شه به زير 18 ساله ها گفت ... يه موارد خاص رو نمي شه به زير 24 گوشزد كرد ! ... اميدوارم گويا باشه .
پ . ن : اگه بين حرف هاي يه كلمه نقطه (.) بذاري هر كسي با يه search ساده اينجا رو كثيف نمي كنه ... اينم morality ما ! ديگه چي مي خواين ؟

* تا اطلاع ثانوي اينجا يعني ملي !

  |  حسین  |  2 تا کار بد دیگه  |  ۳۰ آبان ۸۵
بازم كلي غر نزده دارم

بازم كلي غر نزده دارم ولي عجالتآ همون مقدار ذكر شده بسنده مي كنه ... زيادي هم غر بزنم از مزه مي افته ... ما دو نفر بوديم كه شروع كرديم نوشتن ... 5 سال پيش رو مي گم ... يكيمون وطن پرست بود و پرشيني شد ... اون يكيمون غرب زده بود و رفت بلاگ اسپات ... هر دوتامون دات كام شديم ... اگه دات اورگ رو هم دات كام حساب كني البته !!‌ ... يكيمون مونده توي ايران و اون يكي رفت كانادا ... البته معلومه كه كدوم به كدومه !! ... يه فرق ديگه داشتيم و داريم ... اون هر چيزي توي مخش مي گذره مي نويسه ... open mind ه open mind ... هر چي كه به ذهنم مي رسه رو نمي نويسم ... شايد بعد كنكور ما هم پوست انداختيم ... سر در اينجا هم مي زنم ورود زير 24 سال ممنوع ... توي ملي يه مامان گربه 4 تا بچه گربه داره ... يكيشون رو بيشتر از همه دوست دارم ... آخه موهاش شبيه موهاي منه ... هميشه شونه نكرده ... هر كدومشون به يه راه ... !!! ... امروز اولين برف اومد ... البته شمال تهران !‌ ... كوه ها نصفه نيمه رفتن زيرش ... حالا از اينجا كوه ها سفيد- قهوه اي شدن ... يه غر يادم اومد ... مهم نيست كه 7 ماهه نرفتم كــــــــــوه !‌ ... برم سر بقيه كارام ... تلفن اتاق رو قطع شده فرض كردم كه اينترنت بي اينترنت بشه ... اينجا هم ماكزيمم يه ساعت از اين موهبت مي شه سيراب شد ...

پ . ن :‌ پ.ن هم بي پ.ن !!!

  |  حسین  |  7 تا کار بد دیگه  |  ۲۹ آبان ۸۵
غر بزنم که ویتامین غ ( بخوانید غین ! )

غر بزنم که ویتامین غ ( بخوانید غین ! ) خونم افت کرده ... سعی می کنم که از فرصت بوجود آمده هم حداکثر استفاده رو ببرم ... غر بیشتر ؛ ویتامین بیشتر ... برام هیچی مهم نیست ... مهم نیست هر غریبه ای که می شینه روبروم و درس خوندنم رو می بینه فرداش می آد آمار می ده و می گه " خوندن شما رو که دیدم غبطه خوردم " ... برام مهم نیست خیلی ها می گن اگه دیگه درس نخونم قبولم ... مهم نیست دوتا از خانوم های کلاس بهم می گن پروفسور ... مهم نیست اگه توی آزمون درصدهام از نفر اول 10 - 15 درصد بالاتر بوده ... مهم نیست که از اردیبهشت زندگیم معلق شده ... مهم نیست منی که هر دو ماه یه مسافرت باید برم قید تموم مسافرت ها رو زدم ... مهم نیست الان روزی i ساعت درس می خونم و i - j ساعتش مفیده ... مهم نیست که چه درسایی رو مسلط م و چه درسایی رو باید بیشتر بخونم ... مهم نیست برای 100 می خونم نه برای 95 ... مهم نیست کار نمی کنم و درآمدی فعلآ ندارم ... مهم نیست حراست مچم رو بگیره ... مهم نیست اگه همه تیشان فیشان می آد ملی و من همیشه اونورتر از five O'clock shadow ... مهم نیست از اردیبهشت تا الان و از الان تا سه ماه و 8 روزه آینده صبح تا شبم رو به یه کار می گذرونم و خواهم گذروند ... مهم نیست ماشین زیر پام باشه ... نباشه ... بارون بیاد ... بارون نیاد ... سرویس باشه ... سرویس نباشه ... مهم نیست پل عابر پایه هاش روی هوا باشه ... مهم نیست موبایلم دکمه های 1 و 2 و 3ش افتاده ... مهم نیست از هفت روز هفته 5 روزش شکلات و نسکافه حکم غذا رو دارن ... حتی مهم نیست نفر اول بشم یا اولین تست رو جابجا بزنم و به نفر آخر بگم زکی ... !!! ... مهم نیست اردیبهشت ، که مجاز هم حتی نشدم کی چی پشت سرم و جلوی روم می گه ... مهم نیست یکی می گه برو مالی !!! یکی می گه زبانت خوبه برو بازرگانی بین الملل ... یکی می گه تا دکتری برو ... مهم نیست دکتر X گفته بعد قبولیت بیا پیش من واست کار دارم ... مهم نیست می گن برای استرالیا ielts باید داشت و باید بری توی پیاده روی علم صنعت 14 ساعت بخوابی ... مهم نیست toefl قراره paperbase نباشه دیگه ... مهم نیست از چیا زدم و چیا از من زدن ... فقط هنوز مهمه ... اما هنوز یه چیزایی مهمه ! ... باور کن .


پ . ن : قد قامت ال.... ال.... ال.... العکاس !!!
پ . ن : اینترنت پرسرعت بی سیم ؛ بدون ف....ر برای سربازان غیور آمریکایی در جبهه های عراق و افغانستان ... !

  |  حسین  |  2 تا کار بد دیگه  |  ۲۸ آبان ۸۵
داستان اون چاه کن رو شنیدین

داستان اون چاه کن رو شنیدین که می ره بازار عطارها و حالش بهم می خوره ؟!؟! ... شنیدین ... اگه هم نشنیدین برین از بزرگترتون بپرسین براتون تعریف می کنه ... حالا نقل منه ... ( نقل رو با فتحه روی نون بخونین ، البته اگه با ضمه هم خوندین ایرادی نداره ... به متن می آد !! ) ... آسیاب به نوبت اتاق من رسید برای تکوندن ... اتاق یه کنکوری هم بهتر از این نمی شه ... همه جا گرد و خاک ... قول گرفته بودم که دست به هر چیزی که با خمیر کاغذ درست شده زده نشه که مرتب شدن همانا و گم و گور شد سوادم همان !! ... تا آخر شب دوتا کتابخونه ها ، میز کامپیوتر ، میز مطالعه ، پرده ها ، لوستر ، تخت ، فرش ، مبل اتاق ، شیشه ها ، قفسه های کتاب بالای تخت ... خلاصه هر چی که می شد برق انداخت ، برق اندخته شد ... دم دمای اول شب بود که اتاق آمده شد و رفتم توش !!! ... اوه اوه ... بوی هزارتا شوینده و تمیز کننده و نرم کننده و شیشه شور و براق کننده و چرب کننده قاطی پاتی شده بود ... منم که شام ماست ترش خورده بودم مزید بر علت شد و تا یه گلاب به روتون اساسی بشم ... اما نمی دونم چرا توی اون وضعیت بازم می خندیدم ... مواقع بی دردی که خندیدن هنر نمی خواد ... وقتی حس مزخرف گلاب به رویی داری خندیدن و خندوندن شاهکاره ... آدم باید همیشه متفاوت باشه !!! .... خلاصه ؛اوضاع نادری پیش آمده بود ؛ منی که از صبحانه و ناهار و شام رو گلاب به روتون شدم یه طرف ... خنده های مامان و فانی و خانوم دکتر با msg های من از یه طرف ... همین می شه که در عرض سه ساعت چهار بار !!! ... برای خودش رکوردی بود ... سه ساعت همه از گلاب به روتون شدنه من حسابی خاطرشون باز شد ... ما که بخیل نیستیم ... اونا شاد باشن ... ایرادی نداره ! بذار ما گلاب به روتون باشم ... شب به یادماندنی شد واسم ...

پ . ن : گلاب به وجنات تمام خاطراتم !

  |  حسین  |  7 تا کار بد دیگه  |  ۲۷ آبان ۸۵
امروز سالگرد

امروز سالگرد ازدواج خانوم دکتره خونهء ماست ... هـــــــــــــــــی روزگار ! .. چقدر تند تند گذشت ... حالا همه دعا می کنن ایشاالله سالگرد ازدوج شما ... به نظر من سالگرد ازدواج از خودش خیلی مهم تره ... ازدواج توی اوج شور و هیجان بنا می شه ولی بعد از یه سال زندگی مشترک شاید خیلی مسائل و موضوعات توی زندگی پیش بیاد که قبلآ بهش اونقدرا که باید توجه نمی کردن ... برای همینه که باید سالگرد رویه جور خاص دید که به باقی زندگی و سالگردهای دیگه کمک کنه ... مخصوصآ اینکه برعکس مراسم اصلی یه جشن خصوصی و کوچولو می تونه باشه ... بگذریم که من برای اون مراسم اصلی هم خواب یه شام دو نفره رو دیدم ... الان وقتش نیست وگرنه از این عقاید پست مدرنیتهء من اگه بنویسم به عمق کلاسیکی من پی می برین ... کلاسیکه کلاسیک هم که نه !! .. بیشتر عجیبآ غریبآ منظوره ...

پ . ن : مبارک !

  |  حسین  |  12 تا کار بد دیگه  |  ۲۶ آبان ۸۵
یه خانوم میانسالی داره اصرار می کنه

یه خانوم میانسالی داره اصرار می کنه به یه دختر سانتیمانتال 20....21 ساله ( به نظر دخترش می آد !!! ) یه چیزی بهش بده ... اما دختره قبول نمی کنه که نمی کنه ... نزدیکتر که می شم خانوم میانسال روش رو برمی گردونه و با یه جعبه خرما می آد به سمت من ... تعارف می کنه ... تشکر می کنم و آرزوی قبولی نذرشون ... حواسم بود که اشتباهی یه چیز بی ربط نگم ... تازه فهمیدم اون دختر از تعارف کردن این جعبه شونه خالی می کرده ... حالا یا چون نذری شبه جمعه س ! یا چون توی جعبه س و توی ظرفه نقره با مغز گردو و پودر نارگیل نیست ... یا شایدم برای اینکه بجای قطاب ، خرماست ... خدا به داد اون بچه هایی برسه که قرار ماها تربیت کنیم ... بگذریم ... توی این فکرا بودم که دیدم دارم خرمای بیچاره رو توی اون سوز و سرما فـــــــــــــــوت می کنم ... لابد فکر کردم چای ه !!! ... می آم خونه و لباس درنیورده و دراوورده می شینم پای تلویزیون ... الحمدا... مثه تمام شب های رحلت و شهادت و امثالهم هیچی نداره ... به یاد اون شب های رحلت دلگیر دوران دبستان و راهنمایی می زنم برنامه کودک ... مجری سیاه پوشیده داره از یه بچه مریم نامی که اونم ماتم گرفته سوالای تکراری می پرسه ... امام صادق در کجا بدنیا آمدند ؟! ... - خانوم مجری یه راهنمایی کنین ! ... - خب ، همون جا که به شهادت رسیدند ... بچه ه با یه شوق و ذوق فراوان و با صدای بلند و محکم توی گوشی تلفن داد می زنه " قبرستان بقیــــــــــــــع " ... :)))))))) ... صدا و سیما هم باید یه سیستم خیلی پیشرفته تر برای این سوتی های کودکانه طراحی کنه تا چشمای خانوم مجری عزادار اینطوری گرد نشه و وا نمونه چی بگه ... جمعه هفته پیش وقتی داشتم از سالن بر می گشتم 5 تا جووووون که انگار از افسر نگهبان یه شب مرخصی گرفته بودن و از پادگان زده بودن بیرون با یه پیکان خوابیده ، سفید یخچالی و تر تمیز دارن توی نیاوورون ویراژ می دن ... حالا ماشینشون که داشت روی زمین کشیده می شد مهم نیست ... توی اون هوای سرد شیشه هاشون رو کشیده بودن پایین و با صدای بلند از نفس هایده مرحوم داغ دلی تازه می کردن ... امشب هم که دارم می رم سالن ... به سرم زده یه CD رایت کنم از آلبوم های هایده و ........ .

پ . ن : اینم برای باز شدن خاطره شما توی این شب جمعه ! ... اگه عکس رو save کنین باعث باز شدن بیشتر خاطرتون هم می شه ... یه تیکه پایین عکس نمی دونم چرا نمی افته ...

پ . ن : پیشنهاد می کنم برای تمام کسایی که اون فیلم رو واسهء زهرا امیرابراهیمی درست کردن حکم سنگسار بدن ! ... تا بلکه یه بار هم که شده از شنیدن سنگسار کسی نرم توی خودم ... خوب شد نرفتم قوه مقننه !! ... وگرنه الان سگ صاحابش رو نمی شناخت .

  |  حسین  |  4 تا کار بد دیگه  |  ۲۵ آبان ۸۵








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org