شنبه ... تقویم صبح می گفت


شنبه ... تقویم صبح می گفت 6 آبان ... نمی دونم هنوز روی حرف هست یا نه ! ... اصلآ راست و دروغش دیگه پای خودش ... اندر حکایات امروز ...
1 - صادق بازم اومد ... اینقدر این چند روزه یادش کردم و قصد خبر گرفتن ازش رو داشتم که بالاخره خودش دست به کار شد ... !!! ...
2 - گویا وصف درس خوندنه ما به ناکجاآباد هم رسیده ... یه بنده خدایی از طرف X زنگ زده برای گرفتن اطلاعات و کمک ... من موندم خدا داره امتحانم می کنه که به بنده هاش کمک کنم و اونا رو هم به یه جا بند کنم ... یا باید یه جوری شونه خالی کنم و وقتم رو برای خودم آزاد کنم ... اگه یکی دوتا بودن موردی نداشت ... اما وقتی جمع بشن و هر کدوم روزی نیم ساعت رفع اشکال کنن دیگه هیچی !!! ... همین امروز 3 تا اضافه شدن ... یه موسسه خیریه می زنم ... اونم از نوع عام المنفعه ... از مدل صلواتی ... بذار خودم خرم بگذره ... قول می دم وقف عام بشم ...
3 - توی اتاقم ... اگه یه کاروان شتر بیاری ، تموم اشتر و بارهاشون و قریب به یقین شتربانانشون گم و گور می شن ... در عین وضعیت بعد از انفجار چنان نظمی داره که بیا و ببین ... قضیه همون نظریه آشوب ! ... 25 تا کتاب ... دقیقآ 25 تا .. همین امروز شمردم آخه ... 25 تا کتاب رو به قطعات مساوی متناظر با تعداد فصل هاشون تقسیم کردم ؛ بعلاوه تمام کاغذهای A4 و جزوه های کپی گرفته و منگنه شده و نشده و گیره خورده و بایگانی نشده و همه و همگی یه زندگی مسالمت آمیزی توی این چاردیواری برقرار کردیم که به حریم هیچ کدوممون تجاوز نمی شه .. آخه عملآ حریمی نیست برای تجاوز یا مصونیت ... تنها محل غیر قابل تحمل و منظم چوب لباسیه ... اونم برای اینکه نمی شه کتاب ها رو از اونجا آویزون کرد ...
4 - چرا بعضی از محله ها msg ها رو روی هوا نگه می دان و نصفه شب deliver می کنن ؟!؟!؟ ... من از صبح تا حالا هزارتا msg زدم و دریغ از یه دونه عکس العمل از مخابرات ... دلمون خوشه موبایل دارم ... وبال گردمون شده ... تنها چیزی که دقیق کار می کنه روز نهم یک ماه درمیونه که با هزارتا ادا و اصول قبض رو خوشگل می کنن و می دن برای پرداخت ...
5 - بعد از 4 روز تعطیلی ... بی محل ترین تعطیلاتی بود که می شد یه نفر آرزو کنه ... یکی مسرور از دیر پاس شدن چک هاش ... یکی نالان از عقب موندن کارها و برنامه هاش ... یکی هم مثه ما ... مسافرت شمال کنسل می کنه و می ره فشم ... الحمدالله رب العالمین که امروز بانک کاری نداشتم ... وگرنه حتمآ آخرین عید سعیدی بود که درک می کردم ... خدا ما رو توی 2 سال و نیم باقی مونده محافظت بفرما ... اینطور که از شواهد امر پیداست باید حالا حالاها از تصمیمات دولت خدمتگزار شگفت زده بشیم ... آخرشم به خوده روح رجایی می پیوندیم ...
6 - توی برنامه گذاشتم یه روزه برم مشهد و برگردم ... کاری نداره یه بلیط رفت و برگشت ... حتی الامکان با قطار ... یه شب هر جایی می شه خوابید ... از هتل صحن گرفته تا هتل قصر !!! ...
7 - دیدم نسبت به جامعه داره تغییر می کنه ... یه تغییر از بیخ و بنیادی ... !!

225690.jpg

پ . ن : هرچقدر اوج بگیری ؛ برای کسانی که از پرواز چیزی نمی دانند ، حقیرتر و کوچکتر می شوی ... بپــــــــــــــر !




نظرات

با اجازه اقا صادق... وقتی اسمشونو اینجا دیدم بیشتر بخاطر حسین ذوق کردم بس که دنبالشون میگشت....
اوممممممممم... فعلا همین... اها نه... کی میری مشهد... منم دلم خواست...:(...این اخری...همین شماره هشت..خیلی حرفه ها...خیلیییی

شاید یکی از دلایل اینکه مامان من بعد از دادن کنکور ارشد بسیار بسیار خوشحال شدن... تمیز شدن اتاقم بود... یکی نیست بگه نه که خیلی میخوندی...فقط بلد بودی بهم بریزی همه جا رو...
حالا مگه بده ادم تعطیلاتش رو با خانواده اش بره گردش؟؟؟ خوبه که....
آقا صادق هم که... خیلی خوب شد که برگشتن... :)

آقای مهندس میگم فرصت کردی یه مقدار از این سه نقطه ها بیشتر استفاده کناااا !!! (:دی)
اون دنیا این سه نقطه ها ازت شکایت می کنند که وقت و بی وقت و هر جا نخواستی بنویسی یا ... (!!!) ازشون مایه میذاشتی!
حالا نمیشه جای این ... ها از علامت دیگه ای مثل @ یا % یا * و امثالهم استفاده کنی؟!!
(:دی)

6:
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را









   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org