چهارشنبه 26 مهرماه

چهارشنبه 26 مهرماه ...یا همون ماه مهر ! ... مثه برق و باد مهر هم گذشت ...
-
توی کوچمون نگهبان یه ساختمون شلنگ رو می ذاره دمه پیاده رو ، می ره داخل پارکینگ تا آب رو باز کنه ...انگار می خواد یه ذره پیاده رو از برگایی که ریخته تمیز کنه ... آب رو با شدت باز می کنه ... تا بیام بجنبم و تا بیاد اون شلنگ افسار گسیخته رو بگیره هم من خیس می شم و هم اون ! ... بهش می گم آخه عزیز من اول شلنگ رو دستت بگیر بعد آب رو باز کنه ... یه معذرت خواهی زبون اصلی می کنه و به کار خودش می رسه ... توی ذهنم می آد " عقل که نباشه ، جان در عذابه ! " ... خدا هم گذاشت توی دستتمون ... برگشتن چنان بارونی زد که صد رحمت به شلنگ ظهر ... وقتی با لباس تابستون ، توی خیابون های پاییز قدم بزنی نتیجه اش می شه یه سرماخوردگی خفیف همراه با سر درد ...
-
چله نشین می خوام بشم ... به مدت چل روز می خوام هیچ کار زشت و خطا و عیب و نقص و کوتاهی و عصیان و بدخلقی و کج فکری و گناه و بدی و اشتباه و معصیت و طغیان و تنبلی ازم سر نزنه ... کاری ناثوابی نباشه که ازم پدیدار بشه ... حتی کوچیکترین و بی اهمیت ترینشون ... چهل روز که گذشت !!! می شم همینی که هستم ... البته اگه بتونم بشم ... حالا موندم این چهل روز از کی شرع بشه !؟؟! ... دنبال یه مناسبت خوب می گردم ... یه مناسبت خوب و خاص و ویژه ... یه روزی که واقعآ درخوره شروع این چله نشینی باشه ... آهااااااا ... فهمیدم ! ... فردا ... روز به این مهمی و تکی دیدين !! ... اولین روز از آینده آدم ... سرآغاز یه آینده ... خیلی بی همتاست ... ممممم ... اما الان که فکرش رو می کنم می بینم خاص تر از اونم هست ... همین الان ! نه الان که گذشت یه ثانیه دیگه ... ای بابا بازم یه ثانیه گذشت ... از ده ثانیه دیگه که داره می آد ... هر لحظه که می آد اولین ثانیه از آینده بوده که اومده و رفته و قدرش رو ندونستیم ... پس اینم یه لحظه ویژه برای چله نشینی !!!! ... ویژهء ویژه !!! ... حتی ویژه تر از استیک ویژه های فری کثیف !!!
-
گله بردم از دل ناسازگار خویش
دوش که ساز داشت سر سازگار من
-
ساعت 1021 ... بخونین 10 و 21 دقیقه ... اندازه ساعت سه صبح خوابم می آد !
-
دیگه حرفی به ذهنم خطور نمی کنه .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org