آخر سخن راجع به تمام اتفاقات گذشته یک سال پیش ... یه دوستی داشتم که گرفتار گروه های فساد و اخاذی توی اینترنت شده بود ... حالا تا چه حد شدتش رو درست فهمیده باشم ! ولی گرفتاری گرفتاریه ... کم و زیاد نداره ... منم خواستم کمکش کنم ... از این وضعیت روحی در بیارمش ... مهم نیست چی کارا کردم و چه وقتایی که براش نذاشتم ... اما انتظاری برای جبرانش نداشتم ... تا همین چند وقت پیش ... که من هم بخاطر اون ، گیر همون گروه داشتم می افتادم ... دلمون خوش بود که حداقل دارم برای یکی که ارزشش رو داره این مسائل رو تحمل می کنم ... بخاطر اتفاقاتی که برای بلاگم پیش اومد مجبور شدم 500 تومن ناقابل از جیب خودم خرج کنم که این دوستمون ( دوست سابقمون البته! ) دلش خوش باشه که زندگی داره یه تغییری می کنه ... ما صدامون در نیومد که این اتفاقاتی که برای خرج های مجدد بلاگ بود از کجا داره آب می خوره ... یه سری بهانه ها اووردم و خرج ها رو ارجاع دادم به کوچه علی چپ ... چند وقت پیش ، سفارش کامپیوتر داده بود ... وقت و انرژیم باز به کنار! ... 80 تومن فاکتور خریدش بیشتر شد ... اخه شب عید بود و قیمت ها نوسان زیادی داشت ... برای اینکه بهش یه قیمت ثابت داده بودم و اون قیمت تغییر کرده بود خودم رو ملزم می دونستم که اختلاف قیمتیش رو بدم ... کاری به کار مقولات معنوی و غیر مادی ندارم ... اون ها که برای من بیشتر ارزش داشت و داره انگار توی این دوره زمونه چون نمی تونست با تومن بسنجه براش اهمیتی هم نداشته ... یا حداقل بهش یاد نداده بودن که همه چیز با مادیات تراز نمی شه ... الانم فقط مادیات رو می شمرم که یه معیار پست براش داشته باشه ... از خیلی هاش هم می گذرم ... مهم نیست ... پول برای خرج کردنه ... حالا ببینی چه حالی بهم دست می ده وقتی بهت مسج می زنه که 60 تومن بهش بدهکارم ... 60 تومن ! فـــــقط ! ... خیلی خنده داره ! ... دلم می خواست براش 600 تومن فاکتور بفرستم و یه شماره حساب ! ... بعضی ها به چی تکیه کردن خدا می دونه ... این مدت هوس کرده بودم حسابارو صاف کنم ... موردی پیش اومد که به تاخیر افتاد ... سرپرستی دو تا یتیم رو قبول کردن ... به انفاق ایمان دارم ... جریان همون دونه گندمی که اگه بکاری هفتاد تا دونه رشد می کنه ... هنوز جوهر امضاش خشک نشده هفتاد تا دونه اومد توی سفره زندگیمون ! ... خدایا شکرت ... چقدر پسر بدی شدم تازگی ها ... خیلی فراموش کار شدم ... خیلی ... اما جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته ؛ پس تموم اون خوبی ها هم انفاق چیزی که زیاد دارم و می تونم ببخشم ... اما توی این فکرم که چرا چیزی که مردم زیادی هم دارن قدرت بخشیدنش رو ندارن ... این آخرین حرف بود ... تمت ! ... چیزی نمی خواستم بگم که همه چیز توی خودم بمونه ... اما دیدم زیر بار منت نبوده و نداشته کسی باشم سنگینه ! ... کارشکنی هایی که دیدم به کنار ... من که زندگیم داره دگرگون می شه ... برم به زندگی و آدم های با ثباتش برسم ... ایمان اووردم تربیت و اصل و نصب یه خانواده خیلی روی رفتارهای آدم ها تاثیر گذاره ... از طرز برخورد و رفتارم با مسائل پیش اومده اصلآ پشیمون نیستم ... مهم اینه که الان آسمون آبی ، صاف و آفتابی ه ! ..
پ . ن : من تازه فهمیدم چرا همه دنبال یه همسر دکتر می گردن !! ... می دونی چرا ؟ ... چون همه می خوان همسرشون به پولی که خودش بلده در بیاره تکیه کنه ... ماشاا... پولشم که خوبه ؛ چی از این بهتر ! ... شنوندهء صحبت دو نفر بودم ... اولی : دختره خیلی پولداره ! ... دومی : باباش پولداره ؛ خودش چی داره ؟ .. اولی : فرقی هم مگه می کنه ؟ پول باباش پول خودشه ! ... دومی : نیست اگه هم باشه خودش ارزش اون پول رو نداشته . داره ؟! ... اولی سکوت می کنه ...
پ . ن : نمردیم و روز هم آپ کردیم ...