به عنوان شعر غالب این روزها

1.
به عنوان شعر غالب این روزها :
بگو بگو ، تو جنس بادی ...
بوی علف رو تازه کردی ...
بگو بگو ، بارون که نم زد ؛ رسمو بهم زد ...
باز برمی گردی ...
2.
وقتی باد غرش می کنه ... طوفان هر چی هست و نیست رو می بره هوا ... تمام برگها ، چه زرد و چه سبز می ریزن ... صدای خوردن خاک به شیشه قابل لمسه ... وقتی که ماشین با باد تکون تکون می خوره ... می تونی امیدوار باشی به این که بارون قرار بزنه ... آخ اگه بارون بزنه ! ... بوی بارون لذت بخش و مست کنندهء پاییز ! ... بارون بعد ؛ بدون سرپناه !
3.
امروز پرسیدم شبای قدر ملی برقراره یا نه ! ... با چه برخورد دوستانه ای روبرو شدم ... مثه یه کافر که می خواد شب شهادت و شب قدر و شب احیا و شب نزول قرآن و شب هزار ماه و الی آخر بیاد درس بخون کلی چیز شنیدم ... گذاشتم وقتی حرفاش تموم شد گفتم : " جواب من یه کلمه بود ! " ... مممم ... لبخند بزن حسین ، لبخند !
4.
با توجه به متن زیر کدام گزینه صحیح است !؟
آن هنگام که در ملیطه مرض خودکشی زنان شایع گشت ، حکام خردمند شهر آنطور بر این چیره گشتند که دستور دادند بدن برهنه هر زنی را که خودکشی می کند از کوچه ها بگذرانند .
" Studies of Psychological Human Sex , vol.1 , part 24 " ... اگه بد ترجمه کردم به مفهوم ببخشید ! ... سعی بر ترجمه میرزا لغتی بود .
الف ) حکام خردمند شهر ، شورش رو درووردن ... گل بگیرن اون خردشون رو ... حتمآ یه چیزی بوده که خانوما خودکشی می کردن !
ب ) مگه مجبوری بری لابلای کتابای روان شناسی و فلسفه قدم بزنی ؛ که یه چیزی بخونی اعصابت بریزه بهم ..
ج ) جای درس خوندنته ؟!؟ ... یا جای استراحت کردن ؟! نخواستیم استراحت کنی !
د ) چشمم روشن !!! از بین دو میلیون جلد کتاب رفتی سراغ این !؟
هـ ) یه کتاب تست خریدم همه سوالاش 5 گزینه ای بود ؛ پس بگو چرا قیمت پشت جلدش رو برای سکته نکردن طالبین علم توی کتاب زده بودن .
5.
تا سال آینده همین موقع Domain من www.karebad.org ه ... البته کار بد دات کام هم هست ولی فعلآ از همین استفاده می کنم .
6.
پنجره بازه ... بوی نم اومده توی اتاق ... فریون فروغی می خونه ... یه کاسه هندونه تراشیدم گذاشتم جلوم و می خورم ... به کوه کتاب های روی میز و قفسه و کتابخونه و روی تختم نگاه می کنم ... باید خونه رو جارو کنم ، یه دوش بگیرم ، یه ذره اتاقم رو مرتب کنم ، یه مروری روی درسای امروز کنم ... همه این ها به کنار نیم ساعت مونده به 00:00 به کنار !
7.
همزمان با ریزش برگای درختا باز دکمه های موبایل بنده بدتر از برگریزان دارن یکی یکی می افتن ... بعد از دکمه 1 نوبت دکمه 3 بود که اونم افتاد ... دکمه 2 به پخ بنده ... فردا قرار بود بریم پلاسکو و نوفل لوشاتو لباس بخریم ... موندم لباس بخرم یا گوشی ؟!؟ باز شروع کردم .
8.
بسه دیگه !

پ . ن : بعد از یه روز شلوغ و پر از فسفر سزوندن فقط شب می تونم بیام و بنویسم ... آرشیو ام شده پر از شبانه ... اینم شبانه .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org