سه شنبه ۱۱ مهر ۸۵ | ۸:۲۸ بعدازظهر
مثله تمام مهمونی های رسمی
مثله تمام مهمونی های رسمی بحث سنگین شده بود ... روی مبل لم داده بودم و غرق مباحث اجتماعی شده بودم ...
نمی دونم بحث دقیقآ از کجا شروع شد ... خونه داری این روزهای من !! ... یا از جبر زمونه و اتفاقاتی که همین اطراف و اکناف می افته ؛ هممون هم می شنویم و سری تکون می دیم و هنری کنیم یه نظری روی نظرات دیگران اظهار کنیم و بعدشم می ریم سراغ کار و زندگیه خودمون ... چاره ایی هم نداریم !! چه می شه کرد ؟!؟ ... بذار اینطوری شروع کنم ... تاحلا پام به هیچ نوع دادگاهی برای داد خواستن و داد دادن باز نشده اما همینجا دمه گوشمون یه دونش هست ... میدون ونک یه دادگاه خانواده ... که گاهی اوقات مسائلش به پیاده رو هم کشیده می شه ... یه بار بین این همه بلاگ و سایت و خبرگزاری اینور آب و اونور آب یه چرخی بزنی می بینی ... موضوع اینه : سانسور قبیح است ، نه زن ! ... وقتی توی یه جامعه یه حدی از بین برداشته شد هر کی می رسه یه دست درازی به اون محدوده می کنه ... از مرداش گرفته تا زن هاش ... هر کی به نوبهء خودش و هر کس به اندازه زورش ... مردا یه جور و زن ها هم به طریقی ... مردایی که قبل از مسلمون شدن از عرب بودن و جاهلیت استقبال کردن ؛ هنوزم در همین عصر تمدن و پیشرفت دنبال اون ریسمان عدالت باید بگردیم ... خانوم ها هم به نوعی ... درسته که از یه جنس نیست اما دست کمی با ظلمی که مردا در حقشون می کنن و کردن نداره ... یه نگه دور و برمون بندازیم می بینیم ... چیزی که اعیان است ، چه حاجت به بیان است ... !!! ... از تمام این مسائل بگذریم ... بگذریم که یه شوهر به ظاهر تحصیل کرده یکی از آشناها و دکتره توی یه شرکت خارجی و با درامد صدهزار دلاری دو هفته خانومش رو توی خونه زندانی می کنه .. بگذریم که یه قوانینی هست که به مردا حکم اشرف مخلوقات می ده و به ظن ها یه موجود در تملک ! ... بگذریم از اینکه هنوز اکثریت زن های جامعه مون هنوز نمی دونن اسلام و احکامش چی گفته ... به قول معروف هر کس همون چیزی رو از اطرافش می گیره که دوست داره ... به عبارته عامیانه تر چیزی رو می شنوه که دوست داره بشنوه ... دروغ می گم !!! ... به یه مرد بگی از خوده خدا هم بهتر بلده که زن نباید این کار رو کنه ، زن حق نداره اینطوری کنه ، زن اگه این رفتار رو کنه مرد می تونه اون کار رو کنه ... حتی زن هامون هم می دونن که چه حکم و دستوراتی برای محدود کردنشون صادر شده ... محدود یا هر چیزی که اسمش رو می ذارین ... بهرحال تحریف نشده و یا تحریف شده همینی هست که ما باهاش سر و کار داریم ... اما یکی نرفته ته و توهش رو در بیاره ببین که حکم اومده که تا 4 تا زن می تونن بگیرن در چه صورتی ه !!! ... در صورتیه هیچ فرقی بین همسراش نذاره ، برای ازدواج هر بار ، باید از تمام همسرای قبل اجازه کتبی و شرعی بگیره ، باید برای هر همسر یه پیشخدمت بگیره که حتی کارای شخصی خانم رو اون پیشخدمت انجام بده ...اگه رفتیم توی این همه کتاب رسالۀ و امثالهم رو گشتیم رو هر چی به مذاقمون خوش بود کشیدیم بیرون و توی بوق کردیم ؛ یه صفحه اونورترش هم حد و حدود تعیین شده رو هم بخونیم و بدونیم بد نیست ... اینقدر توی مهمونی صحبت های متنوع شد که آخر شب موقع خوابیدن به این فکر می کردم ... خودم مراقب طرز فکر و برخورد و انتظاراتم از مونث های اطراف و مهمتر از همه از همسرم باشم دنیای زندگیم گلستان می شه و گلستان بمونه کفایته !!! ... منظورم بی تفاوتی راجع به اتفاقات حواشی زندگی نیست ... برای یه زندگی توی مدینۀ الفاضله هر کس باید خودش یه شهروند فاضل باشه ... فعلآ مسائلی هست به مراتب نزدیکتر بهم ... که مسلمآ روشون تاثیر بیشتری دارم ... بهتره اول به اون ها برسم و آسیـــــــــــــاب به نوبت ! ... حس می کنم یه تکونی داریم می خوریم ... اما اینو یادتون نره که رم یه شب ساخته نشد .
پ . ن : some14myself !!!! ... بهترین توصیف از خودم و زندگیم ..