حواسم به این بود که

حواسم به این بود که چقدر خوندن نعمت خوبیه !! .. کلآ باسواد بودن منظورمه ... اینکه بتونی بخونی و بنویسی ... شرط می بندم خیلی کم توی زندگیمون اتفاق می افته که متوجه این نعمت خدا بشیم ... که با دقت ببینیم که اِ اِ اِ من می تونم بخونم ... می تونم فارسی بخونم ... هر چیزی به فارسی نوشته شده باشه رو می فهمم ... دور و برم توی ملی ، کلی آدم هستن که دارن از نعمتشون استفاده می کنن ... هنوز دوباره نرفته بودم توی بحره کتاب که احساس کردم یکی اومد میز روبروی من و داره می شینه ... سرم رو بلند نکردم ... ادامه دادم تا ده دقیقه بعد که چند لحظه نگام از روی کتاب برداشته شد ... انتظار دیدن هر کسی رو داشتم الا معلم اول دبستانم رو ... آخ آخ ... نمی دونی این بنده خدا رو من در سن هفت سالگی چه شکنجه ای دادم ... اما خدایش خوب مونده بود ... هنوز اونقدرا چین و چروک روی صورت ننشسته بود ... شرط می بندم اگه یه ذره به چهرم نگام می کرد می فهمید من رو می برده پای لوحی که به تخته آویزون کرده بود و روباه رو نشونم می داد و ده دقیقه زور می زد که بگم رررررررررررررررررررررررررووووباه ... که منم سریع یه لوباه تحولیش می دادم ... وخامت اوضاع وقتی تشدید شد که بعد از ل ؛ ز رو مشکلی نداشتم اما ژ هم مصیبتی بود ... تمام سال اول تنها عبارتی که برای من و آقای ماندگار کابوس شده بود جمله "شیر ژیان" بود ... ببخشید !! اصلاح می کنم شیل جیان ...

پ . ن : اواخر سال دوم دبستان بود که خانم آذرمین آخر روباه ژولیده پولیده رو بهم یاد داد ... برای همین موفقیتش بود که من رو چند ماه پیش توی خیابون شناخت ... قدش تا سر شونه های من هم نمی رسید ... نعمت خوبه خوندن و نوشتن !!!

پ . ن : کار که عیب نیست ... !!
پ . ن : عکس های فضایی از یه تلسکوپ فضایی با یه عدسی های فضایی ... !
من : اگه می دونستیم بالاسرمون از این خبراست هممون یه تلسکوپ Spitzer بالای خونمون می ذاشتیم ... نه ؟!؟!
بقیه : مگه عقلمون رو از دست دادیم ، معلومه که نه !!












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org