نمی دونم این چه مدل

نمی دونم این چه مدل برنامه ریختن برای شام ه ... همیشه همینطوری بوده ... یه دفعه به سر یکی یه ایده می زنه و همه رو از راه بدر می کنه ... ساعت 11 شب ، آبعلی هم شام خوردن داره !! ... ممم ... به سکوت احتیاج داشتم ... به تاریکی جاده ... حتی اگه تهران تا آبعلی باشه ... چرا که نه !!! ... جاتون خالی رفتیم ... یه سیخ چنجه و ماست موسیر و یه دوتا گوجه سهم هر کس شد ... با اینکه اصلآ شکمو نیستم اما برای یکی دونفری که خیلی کم و درویشانه می خورن ، دو سیخ برگ هم در ادامه سفارش دادیم ... زیر پتو ، توی هوای سرد کوه بدجوری چسبید ... اونم یک نصفه شب ... همه چی کنار !! ... چایی و خرمای آخرش که حرف نداشت ... بعد از مدت ها با دوستای قدیمی و صمیمی همچین برنامه ای داشتم ... آخرشم با شرمندگی تمام ، وسطه نصفه شب برگشتم خونه ... ولی خب !!! ... کمی تا قسمتی احتیاج داشتم ... منظورم به خوردن نیست ... به یه جاده تاریک و مارپیچ وسط کوه ه !! ..

پ . ن : اول مهر !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org