هزار و یکی اتفاق افتاد

هزار و یکی اتفاق افتاد ... دو تای آخرش رو می گم ... رسیدم به خروجی ای که می رفت طرفه خونه ... سرعتم رو کم کردم ... از آینه پشت سرم رو نگاه کردم ... یه دفعه دیدم 10 ، 20 متر عقب تر یه 206 دیگه سبقت از راست گرفت و داره می آد توی صندوق عقب ماشینم ... منم در چند دهم ثانیه تصمیم گرفتم سرعتم رو ببرم بالا و تا رسیدم به خروجی لب به لب بپیچم و بایستم ، لاین رو خالی کنم برای این آرتیست خان !!! ... اما مثه اینکه آرتیستمون ناشی بود و سر پیچ خورد به لبهء جدول خروجی ، 2 متر رو هوا بلند شد ، یه دور و نیم چرخید ، با سقف اومد روی زمین و نصفه پشتک زد و اونور بلوار روی چهار چرخ فرود اومد روی زمین .. همهء اینا در عرض 6 ثانیه اتفاق افتاد ... یه ماشین 13 میلیونی تبدیل شد به یه آهن پارهء ... راننده از شیشه خودش رو انداخت بیرون ... از لابلای آهن های در موتورش دود غلیظی بلند شد ... مثه فیلما بین دودا جرقه می زد ... راننده هزیون می گفت ؛ دنبال سیگار می گشت !

اتفاق دوم: ربع ساعت بعدش توی خونه بودم ... رسیدم و تعریف کردم چه خطری از بیخ گوشم رد شده بود ... مهمون داشتیم ... کلی آقای مهندس ، آقای راننده و آقای مدیر و انواع و اقسام هندونه ها رو گذاشتن زیر بغلمون !!! ... رفتم توی اتاق تا لباس عوض کنم و بیام پیش مهمونا ... توی فکر بودم ... چند تا فکر ! ... تصادف یحتملی که جستم ؛ ادامه یاد گرفتن کار کردن با این نرم افزار مدیریت ؛ دورهء مدیریت استراتژیک ؛ آماده کردن لپ تاپ قبل شروع جلسه ها ؛ شروع مرحلهء دوم برنامه ریزیم واسه خوندن ارشد ... توی این فکرا بودم و رفتم توی اتاق و سراغ کمد لباس ... ( توی پرانتز بگم که اکثر وقتا ، روزای عادی که می آم خونه و خودمونی ها خونه هستن ، یه نیم شلوارکی می پوشم و تی شرت رو نپوشیده ، دستم می گیرم و می رم طرف مطبخ تا خودم رو از گرسنگی نجات بدم ) ... اصلآ هواسم نبود امروز مثه بقیه روزها نیست ... اما طبق معمول با وضعیتی که عرض شد رفتم توی حال و از مهمونا توی پذیرایی گذشتم و رسیدم به آشپزخونه ! ... خب ؟!؟!؟! چی داریم بخوریم ؟!؟!؟!؟!؟؟!

پ . ن : هیچ کدوم از اعضای خانوادهء خودمون متوجه موضوع نشدن ؛ برای اونا هم عادی بود ... اما مهمونا رو بگو ! ... خلاصه همین یه ذره آبرو هم که داشتیم آب روان شد و برفت ............. .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org