توی 4 سال دانشگاه

توی 4 سال دانشگاه تنها کسی که از ازدواج و بچه دار شدن و هر چیزي توی این مسال می نالید و همیشه با غرغر کردن حرف می زد رضا بود !!! ... الان که فکرش رو می کنم رفته خوستگاری خندم می گیره ... البته نه از اون خنده ها ؛ وقتی که یاد حرفاش می افتم و می بینم چطوری خودش اولین نفری شده که شتر دمه در خونش خوابیده خاطرات و حرفای خنده داري تداعی می شه ... یه چیزیکه توی تمام پسرا این دوره زمونه خوشبختانه داره مهم می شه - یاحداقل پسرای حوالیه من - اخلاق و شخصیت دختره و خانواده س ... اونم کم کم مثه من فکر می کنه ... دنبال یه دختر شاد و خندون ؛ باشخصیت و سنگین ؛ خانواده با اصل و نسب می گشته که پیدا کرده ... چقدر خوشم اومد ازش ... می گفت " هنوز نمی دونم چطوری پررو ، پررو راه افتادم رفتم خواستگاری " ... خیلی جالبه که نه وضعیت سربازیش درست شده ، نه تا 2 سال آینده هیچ آینده روشنی برای خونه و ماشین گرفتن نداره ... اما همین که اینطوری عمل کرده خیلی عالی بوده ... جرات شروع کردن توی این زمینه مهمه ... مهمتر از اون اینه که اینقدر فرهنگ دختر خانوم بالاست ... این روزا چقدر زمینه و بافرهنگ بودن و دارا بودن خانواده دختر برام مهم شده ... یه چیزایی اولویت دار شدن که باید از اول برام مهم می بودن ... گفتم " پسر باید زندگیت رو بسازی ؛ هیچ وقت دنبال چرخوندن زندگی نباش ... کسی از زندگیش به اندازه چرخوندنش چشم داشته باشه زندگی می چرخوندش ! " ... آخر صحبتمون تنها ایراد خانواده دختر خانوم رو گفت ... خیلی ثروتمند هستند ... مممم ... خب ، اینم برای خودش یه جور فکر کردنه که البته زیاد هم بی راه نمی گفت ... الان که دارم فکر میکنم می بینم اگه توی این جور خانواده های دختر خانوم درست تربیت نشده باشه خیلی در آینده توی زندگی خصوصیش مشکل دار می شه ... اینقدر توی این زمینه تجربه های مختلف داشتم که اگه یه زمانی چنین موردی هم برام پیش اومد خیلی با احتیاط بهش فکر میکنم ... * کسی این جمله رو به خودش نگیره که منظورم فرد خاصی نبود و نیست و نخواهد بود ... خوبه که خودش هم به این جوانب فکر کرده بود ... هنوز باورم نمی شه ... خوشم اومد !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org