چم شده بود

چم شده بود ؟! ... چند وقت پیش ، توی 3 ساعت 5 بار رفتم () ... هر بار هم کلی فشار به کلیه هام می اومد ... انگار تمام حجم م() پر شده باشه ... بار آخر دیدم همه اماکن اشغاله ؛ جز سرویس فرنگی ! ... منم پریدم تا دیرتر نشده ... اما خدا نکنه از یه دستشویی فرنگی بیای بیرون و اون بیرون یه حاج آقایی منتظر باشه ... حاجی ؛ اومد که بره داخل که دید ای داد بیداد ، فرنگیه ... یه نگاهی بهم انداخت و گفت "پسرم شما طهارت نمی گیری ! " ... (شنیده بودیم دکتر محرمه آدمه ! ... اما حاجی رو نه دیگه ) ... – چرا دستمال هست ، داخل ! ... – اما باید با آب و ..... شروع کرده بود توی دستشویی اوامر به معروف ... – حاج آقا ، شیلنگ آب هم داره ... اما انگار حاج آقا عزم خودش رو جزم کرده بود که یه منبری بره ... آخر گفتم : شرمنده اما من به سلامتی کلیه هام بیشتر اهمیت می دم تا اینکه دائم الشک باشم پاکم یا نه ؟! ... در بدترین حالتش ، هر شب که می رم دوش می گیرم دیگه از شک در می آم ... اگه ما مسلمونا توی بعضی از مسائل – فقط بعضی هاش ، نمی گم همش – به دقت و ظرافت طهارت و اصول و فروع انواع و اقسام پاک کردن بودیم ، الان وضعیتمون این نبود ! ... آها ..... ببخشید حواسم نبود که آدم این دقت و ظرافت رو فقط در مورد دستشویی باید انجام بده ... حتمآ باید همینجوری ادامه بدیم تا وقتی تمام مملکت حکم دستشویی به خودش گرفت روش حساس و باریک بین بشیم ... یه بار دیگه بازم همین اتفاق افتاد واسم ... توی مسجد الغدیر میرداماد ... بازم سرویس فرنگی و بازم بیرون اومدن و بازم چشم تو چشم شدن با یه حاج آقا !!! البته اون موقع حاجی دکتر نبود که احساس محرمیت کنه .. به یه چشم غره اکتفا کرد ... در حقیقت نهی از منکر کرد و دیگه سراغ امر به معروف نرفت ... فکر کنم اونم عجله داشته و تمام تمرکزش به مسائل مهمتر بوده ...

پ . ن : اما واقعآ امروز فهمیدم دستشویی قطعه زمینی ست از بهشت ! ... همین بهشت رو بچسب که اون دنیا بهمون دستشویی بهشتی هم نمی رسه ، دااااا ... ( به قول اصفهونی ها )












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org