یاد دادن به دیگری بهترین چیزیه که می تونی باهاش فخر بفروشی ... اگه بلد باشی چطوری فاخر باشی می دونی خودخواهی با خودبینی فرق داره ... تا وقتی چیزی توی ذهنت و اندوخته هات داشته باشی راحت می تونی برتری خودت رو به دیگران نشون بدی ... برتری که خدا رو شکر کسی نمی تونه مقدار و ارزشی براش بذاره ... چطوری بگم ؟!؟!؟ ... توی حرف های و رفتار های دیگران واضح و روشنه که کی ، چی داره برای اینکه نشون بده وجود داره !! ... بهرحال باید توی روزگار چیزی و کسی داشته باشی که به واسطه اون سرت رو بالا بگیری و بگی که چون این رو دارم پس سرم به تنم می ارزه ... حالا دیگه خودتون کلاتون رو قاضی کنین که برای اینکه بتونی فرق خودت رو با کسی دیگه نشون بدی چی پررنگتره و چی با ارزشتر ... یکی از اولویت های زندگیم به شدت دچار تغییر و تحول شده ... جوری که باید براش مدیریت تحول رو بکار بگیرم ... آدم باید توی زندگی به 5 تا مورد حساس باشه و سعی کنه بهترین رو داشته باشه ... اولیش خدا ، دومی همسر ، فرزند سوم ، پدر و مادر چهارم و آخرین مورد هم شغل ... باید به اینا تعلق داشته باشه و با داشتنشون راضی باشه .... نمی تونی ادعای یه زندگی بی کم کسری کنی در حالی که از خانواده ت ته دلت راضی نیستی !!!... البته من شغل رو با تحصیلات و اطلاعات هم تراز می دونم وگرنه هر کی گاو و گوسفندش رو بفروشه و بیاد تهرون یه مغازه ای باز کنه هنوز چوپون ه ! ... صحبتی که نرگس کرد هم توی همین مقوله ست ... تا وقتی کسی ازت یاد بگیره ... حالا هر چیزی !! زندگی کردن یاد بگیره ... حرف زدن یاد بگیره ... فکر کردن یاد بگیره ... پشتکار و همت یاد بگیره ... اخلاق و محبت یاد بگیره ... حمایت و پشتیبانی یاد بگیره ؛ مطمئنآ بازم دوست داره که باهات باشه و ترکت نکنه ... اما روزی که ببینه ساکن شدی و دیگه هیچ پیشرفتی ازت سر نزنه ؛ کم کم کم ، دیگه دلیلی هم نیست که بیشتر از این تحملت کنه ... یه چیزایی هست که اگه ارزش مادی داشته باشن ( اگه داشته باشن!!! ) ، هیچ ارزش معنوی و وزینی نداره ... که بهش افتخار کنی و بگی من اینم ! ... هر بار از دختر آینده ام صحبت کردم ، اول از همه شعور ( معنی +ش منظوره! ) واسم مهم بوده ... اصلآ چی توی زندگیش ارزشه ؟! چی رو مقدس می دونه ! زندگی می کنه که چی بدست بیاره ؟! ... اینکه برام چیزی داشته باشه که هر کسی راحت نتونه بدست بیاره خوده همین ، احتیاج به یه دید سالم ، یه فکر تربیت شده ، یه گذشته پربار ، یه اخلاق مستقل ، یه ارادهء متکی به خودش و توانه خودش ( جدا از خانواده و موقعیت هایی از صدقه سری چیزی که هیچ دخالته فعالی توش نداشته!! ) داره ... زندگی برای همه یه معنی رو نمی ده ... یکی زندگی می کنه چون به هدفهایی معتقده ، یکی هم زندگی می کنه چون کار دیگه ای نداره ! ... یکی ازدواج می کنه چون می خواد زندگیش رو با کسی سهیم باشه ، یکی ازدواج می کنه چون فقط تنها نمونه ... توی حرفایی که اطرافت می شنوی یه ذره تیز شو ، می بینی کی به چی می نازه ؛ بعد می فهمی زندگی همین حوالی در عین بامعنی بودنش چقدر بی مفهومه ...
پ . ن : لازم نیست زیاد مو شکافت بشیم ... مردم اکثرآ از چیزی حرف می زنن که ندارن ! ... سر جلسه استاد داشت دنبال یه مثال می گشت ... نمونه آماری از میانگین نمره یه درس توی پسرا ... دخترای کلاس شروع کردن : "12 ... 13 ... 10 ... 11 ... پسرا هم برای اینکه کم نیارن " 19 ... 18 ... 20 .... 19.75 " ... فکر می کنی من چی پیشنهاد دادم ؟! ... -0- !!!!!!!!! یه صفره کله گنده ... چه فرقی می کنه ... بذار توی مثال میانگین نمره پسرا صفر باشه ... همه می دونن واقعیت چیه !... حتی فکر نکنم کسی منظورم رو از همین چندتا خط متوجه شده باشه !
تو خیلی از قسمت ها باهات موافقم به خصوص که این جوری به کسایی هم فخر می فروشی که لیاقتش رو داشته باشن و در عین حال چون طرف هم یه چیزی حالیشه همیشه چیزهای جدید می فهمی.
نوشته شد توسط: یاشار | August 26, 2006 07:25 PM