اخطاریه اومده بود که 5 تا قسط از عوارض آب و فاضلاب رو ندادیم ... بعد کلی بررسی فهمیدم این آقای X یه ساله داره به ما دروغ می گه که "رفتم و همش رو دادم" ... ( آدم بی فکر ، یادش نبوده که پس فردا اخطاریه می آد و کلی خانوار به عنوان یه دروغگو ازش یاد می کنن ) ... خلاصه بالاخره پولش رو واریز کرد و رفتم برای تسویه ... جلوی گیشهء بانک یه آقایی با لباس خلبان های نظامی جلوم بود ... صحبت های سیاسی طبق معمول شروع شد ... جناب خلبان ناراضی و شاکی ! ... از انقلاب و جنگ و مملکت و دولت و خلاصه .... آسمون و ریسمون ! ... حرف آخرش خیلی بودار بود ... "هر بار که بلند می شم .. دلم به این خوشه اگه سقوط کردیم یه چند نفری از اینا رو هم با خودمون می بریم جهنم ! "...