چهارشنبه 24 خرداد


چهارشنبه 24 خرداد ... سریع یه اشاره ای کنم ؛ خیلی از ساعت کاری و غیر کاری و حتی آزادم رو دارم صرف یاد گرفتن یه سری اصول مدیریتی می کنم ... از دوستی که می خواست توی ERP راهنماییش کنم معذرت می خوام که زمان آزاد من در حدی نیست که براشون مفید واقع بشم ؛ بهترین منبع رو هم اینترنت می تونم بهشون معرفی کنم ... Primavera Enterprise هم عجب دنیایه !!! از اون مواردیه که هر روز که بیشتر یاد می گیری بیشتر می خوای یاد بگیری ... یه دوره برگزار کردن ... جناب مهندس برای 60 ساعت تدریس ، 12 میلیون ناقابل درخواست کرد ... شرکت هم از خدا خواسته !!! سواد داشته باشی ، تمام دنیا به سازت می رقصن ... ما ایرانی ها به برنامه های Crack شده و قفل شکسته عادت کردیم ... تو سایت شرکت ... آدم ببینه جلوش یه برنامه لیسانس دار 2 میلیون دلاری اجرا شده دلش می خواد صورتش رو بماله به مونیتور (جهت تبرک !!) ... ولی عجب عظمتی بود ... Document Management هم موارد جالبی داشت که اعتراف می کنم نمی دونستم تا این حده ... مدیر فروش یه شرکت پتروشیمی رو هم دیدم ... عجب شخصیتی داشت ... مدیری که با دو سه تا مشاور بازرگانی و چندتا بازاریاب زیردست سالانه 2 میلیارد دلار فروش شرکتش بود ... اگه بری توی محیط کارهای کلان می بینی چقدر توی ایران پول برای بدست اووردن هست ... حتی آسون تر از این که بخوای دولا بشی و از کف خیابون برداری ... مشکل اینجاست که خیلی ها انگیزهء آینده نگری رو ندارن ... درسته که یه سال اول یه تازه واردی اما سال بعد ، کسی هستی با یه سال تجربه ... سال بعدی ، دو سال !!! ... سال چهارم ، سه سال ... چشم بهم بزنی شدی مدیر ارشد با ده سال تجربه ... از کارای مشاوره خیلی خوشم می آد ... فقط باید آدم اندازهء موهای سرش تجربه داشته باشه ... که اونم به مرور زمان می آد ...

پ .ن : اونايي كه توی كارِ صادرات وارد هستند ، توی كار واردات هم صادر هستن ؟



ساعت 3 بود ... خونه زنگ زد که "کجایی ؟ سر راه برای خودت ناهار بخر" ... ما هم رفتیم یه غذایی برای خودمون دست و پا کنیم ... گرفتم و تا سوار ماشین شدم که راه بیافتم و خونه بخورم ... یه راننده متبهر ( که از بد روزگار دختر خانوم بود! ) عقب عقب عقب عقب اومد و شـــــــترق ... شانس نداریم !! ... نمی دونم اگه این آشنامون بلد نبود بدون رنگ بدنهء ماشین رو از اولش بهتر کنه الان ماشین چه ریختی شده بود ؟! باز دو ساعت دردسر تا ماشین رو درست کنم ... آخه دختره خوب ، توی اون آینه به چی نگاه می کردی که با بوق زدنم هم متوجه نشدی داری زیادی می آی عقب ... این رانندگی خانوما هم در بسیاری از مواقع شده مصیبت ما ... باز خونه زنگ زد که " دیر کردی !! " .. تا گفتم باز یکی بهم زد ؛ زدن زیر خنده .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org