این روزا انگار باید مراقب ذهنم باشم


این روزا انگار باید مراقب ذهنم باشم ... اعتراف می کنم ، یه کم عصبی شدم ... عصبی که نه !! منظورم کم حوصله و بی تابه ... شایدم حساس ، یه ذره هم دقیق ... شاید روزهام اینقدر از بعضی جهات دلگیر شدن که دیگه تیکه پروندن یه غریبه رو نمی تونم نبینم !! ... آدم توی طول روز ناخودآگاه خودش رو کنترل می کنه و عادی زندگی می کنه ... اما یه وقت هایی باید خودآگاه رفتارت رو نگه داری و حتی توی شرایط نامتعادل روحی هم توی دستای خودت باشی ... می دونم وقتی آدم اینطور می شه باید بیشتر روی خودش تسلط و قدرت داشته باشه تا دیگران ... دو راه برای غلبه بر کسایی که توی زندگیم موش می دوونن دارم ... یا نادیده بگیرم یا دستم رو بذارم روی گلوشون ... ترسی برای مقابلهء رودررو ندارم ... خیلی توی فکر بودم .. دروغ چرا !؟ تا قبر آ آ آ آ ؛ ناراحتی توم داشت غوغا می کرد ... بازم نزدیک بود یه پرایدی زیرم کنه ... تقصیره راننده بود که توی کوچهء مسکونی داره گاز می ده ... یه چیزی گفت و منم جواب حماقتش رو دادم ... خودمو از هم صحبت شدن با آدمایی که سطح فرهنگ پایینی دارن می کشم کنار ، اما این بار ایستادم ...خودمو آماده کرده بودم تا در ماشینو باز کرد و با لگد بزنم توی صورتش ... شک نکنین !!! یعنی اگه در باز می شد ، تمام در رو باز می کردم و تمام ناراحتی های این روزهام رو خالی می کردم ... آدمایی که دوست دارن چه گناهی کردن که ناراحتیت رو ببینن ... غریبه به همین درد می خوره ... :دی .. البته شرایط قد و هیکله من می چربید ... وقتی به یه مرد 45 ساله بگی ، بچه پرو !! کار دستش می آد که بهتره عذرخواهی کنه و راهش رو بگیره ، بره ... توی این بیست و سه ساله باره اوله که هوس می کنم با لگد بیام توی صورت کسی !!! خندم گرفته بود ...توی هر شرایطی که باشم حواسم هست که صدام بلند نشه و کاری نکنم که چند لحظه بعد پیشمون بشم ... اما این بار فرق داشت ... ذهنم اینقدر افسرده و گوشه گیر شده که برای گر گرفتن یه جرقه لازم داره ... تصورش هم خنده داره واسم ... من ؟!؟ لگد ؟!؟ توی صورت اونم ؟!؟ ... اما مطمئنم اگه این اشتباه بزرگ رو شروع می کرد ، تا می تونست می خورد ... بچه که بودیم ، بابای نوشین توی زیر زمین یه کیسه بوکس داشت ... اینقدر سفت بود که با چوب هم می زدیم بهش تکون نمی خورد ... حالا می فهمم به چه دردی می خوره ؟!

پ . ن : وقتی عذرخواهی کرد و رفت ، به حال خودم داشت گریه ام می گرفت












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org