جمعه 12 خرداد ...


جمعه 12 خرداد ... امروزم مثه تمام جمعه های دیگس ... فقط دلم می خواست امشب باز برم عروسی ؛ بخاطر شامش .. هر وقت دارم یه عکس با سر و وضع اتو کشیده و رسمی می گیرم ، یاد عکس 6 سالگیم می افتم ... تقریبآ اولین باری که یادم می آد آقا شده بودم ؛ توی جشن نامزدی یه بنده خدایی پیرهن مردونه پوشیدم .. البته با شلوارک ! همه تعریف که "به به ؛ حسین آقا عجب بزرگ شده ! موشاا.." ... توی عکس چنان با ابهت ژست گرفتم که خدا هم کم اورده ... اما زیپم بازه و کمربندم ولو شده !! نمی دونم کسی نبود اونجا به اون طفل معصوم بگه بیا عزیزم شلوارک خوشگلتو درست کنم ؟! حالا تا برای یه عکس جدی و مراسمی می ایستم خندم می گیره ...

دختری خوابیده در مهتاب.
چون گل نیلوفری بر آب.
خواب می بیند.
خواب می بیند که بیمارست دلدارش.
وین سیه رویا ، شکیب از چشم بیمارش
باز می چیند.

می نشیند خسته دل در دامن مهتاب.
چون شکسته بادبان زورقی بر آب.
می کند اندیشه با خود :
از چه کوشیدم به آزارش ؟

وز پشیمانی سرشکی گرم
می درخشد در نگاه چشم بیدارش.

روز دیگر ،
باز چو دلداده می ماند به راه او ،
روی می تابد ز دیدارش.
می گریزد از نگاه او.
باز می کوشد به آزارش ....

پ . ن : هيچكس مهمتر از «من» در دنيا وجود نداره . اما هميشه اونهائي كه «من» براشون مهمم از «من» مهمترند. "نمی دونم از کیه ؟! شاید من"













   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org