جمعه 5 خرداد ...

جمعه 5 خرداد ... رسمآ و علنآ بدین وسیله ، از موسسان کارخونه های لوازم خونگی تشکر و قدردانی به عمل می آورم .. مخصوصآ kenwood و moulinex ... همینطوری برای تفریح و باز شدن خاطر با چهار کیلو بستی و دو کیلو توت فرنگی و زردآلو و گیلاس به علاوهء عسل و شکلات آب شده و خلاصه از این جغول پغول ها چندتا دسر مخصوص سر آشپز درست کردم که خودمم هذش (حذ ، حز ، هز ، هظ ، حظ و غیره ) رو بردم ... همه می گن شکمو ام .. اما به نظر خودمم در حقم اجحاف شده ... دست خودم نیست که باید از هر چیزی دوتا بخورم تا سیر بشم .. دوتا همبرگر ، دوتا چیزبرگر ، .... دیگه پیش همه جا افتاده حسین رو 2تا حساب کنن .. اما اینا که غذا نمی شن ... یا باید باقالی پلو با ماهیچه باشه (البته با مرغش هم قبوله!) ، یا شنیتسل (با کلی ادویه هندی که خودم قاطی کردم) ... از بین خورشت ها هم قیمه و بادمجون یا تلفیقی از این دوتا خوبه ! ... کباب ها هم که جایگاه خودشون رو دارن اما بلغاری و قفقازی خیلی بهترن ... هتل جلفای اصفهان هم که استیک هاش بی نظرَن ... خیابون پشت کلیسا هم استیک گراز داره ، گوشت گراز هم لذیذه ... وقتی از رشت می ری طرف بندر انزلی ، 10 کیلومتری بندر سمت چپ جاده یه سری سوئیت هستن که همیشه یه ماهیگیری اونجا ماهی بدون تیغ می فروشه ... جوووون می ده واسه کباب کردن و به نیش کشیدن ... رستوران نارنجستان (سعادت آباد) هم میگوهای محشری داره (نفهمیدم سس مخصوصش چیه!) ... گرسنه ام شد !!! ... یکی به من بگه مگه مجبوری از این چیزا بنویسی !! ..

پ . ن : امروز بالاخره با نجاری و دریل کاری و پیچ و مهره و چسب چوب ، محکم شدن روانمون رو پایان دادیم ...
پ . ن : اینقدر حرف برای گفتن و نوشتن دارم که نمی دونم کدوم اهم تره !! ... حرفایی که دیشب توی ذهنم رخنه کرده بود و اگه بشنوین برای شفاء من و تمام بیمارهای اسلام " ام یجیب .... " می خونین ... صحبتی که با خونه کردم و راهکارهای خودم ... اتفاقی که توی شرکت پتروشیمی بابا واسم افتاد ... یه توضیح راجع به خودم و این نوشته (لینک دربارهء من Active شده)...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org