همچنان چهارشنبه است ، 3 خرداد


همچنان چهارشنبه است ، 3 خرداد ... جوابای کنکور که اومد می دونستم آبرو داریه خانوم دکتره خونه رو نمی کنم ... رتبه دو رقمی اووردن کاره من نبود ، اگه هم بود کار ذهنم نبود ... اما مدیریت بازرگانی تهران قبول شدم ... مهندسی نرم افزار برام یه چیزه دیگس .. اما شهرستان ؟!؟!؟!؟! ... عمرآ !!!! تهران باشه ، کوفت باشه ! ... قرار شد که برم مدیریت بازرگانی بخونم ؛ توی همون روزا بابا، با یه دوست 40 ساله اش مشورت کرد ... هنوزم نمی دونم به آلمان و بلژیک و اتریش چی صادر و وارد می کرد ... قرار شد برم پیشش و باهاش تجربیات این کارو بفهمم ... با اینکه یه پاش ایران بود و یه پاش اون سه کشور اما واسم جالب بود !!! ... قبول شدنم توی مهندسی کامپیوتر اما تمام تصمیمات خونه رو جابجا کرد ... دلیل اصلی بخشیدن عطای بازرگانی رو به لقاش، این بود که خونه نگران بود منم نفسه دوست بابا رو بگیرم ... یه نفس پول پرست که همه چیز رو با پول و مادیات می سنجید ... خرده ای هم بهش وارد نبود ... یه آدم غیر ایرانی که بابا توی انگلیس باهاش آشنا شده بود و از وقتی یه زن ایرانی گرفت ایران کم کم موندگار شد ... حالا که این روزا دوباره می خوام شروع کنم برای مدیریت بازرگانی همش یاد 4 سال پیش می افتم که نفسم رو نجات دادم یا نه ؟؟؟

- امروز بعد کلی وقت پریسا رو دیدم ... چقدر خوشگل شده بود ... با اینکه مثه همیشه سنگین و باوقار لباس پوشیده بود اما از همیشه خانومتر شده بود ... من که باور نمی کنم هول هولکی از خونه بیرون اومده باشه ... اون کلهء ایران که بود می گفت، باید بیاد تهران که مواظب دلم باشه ... هر وقت به پریسا و عزیزکم فکر می کنم نمی خوام کسی مراقبم باشه؛ فقط می خوام من هواشون رو داشته باشم ...

- این قضیه آنالیز و طراحی سیستم های اطلاعاتی عجب چیزیه !!! مثه یه مرداب می مونه ، هر چی بیشتر یاد می گیری می فهمی هیچی بلد نیستی هنوز ... حالا شباهتش با مرداب چیه ؟!؟! والا ، منم بی تقصیرم !!

- یه مرد توی زندگیش باید یه مورده خیلی مهم و واجب رو یاد بگیره ... اونم اینکه چطوری کسی رو که دوست داره توی آغوشش نوازش کنه ... ممممم ... نه فقط نوازش حس لامسه ... همه حواس !! ... از شنوایی و بویایی گرفته تا چشایی حتی ...
خیلی وقتا گوش آدم بدجوری احتیاج به نوازش و شنیدن جملاتی داره که تاحالا یا نشنیده یا کم شنیده یا حتی مصنوعیش رو شنیده ... مممممم ... دلم می خواد کم کم بتونم راحتتر از این وضعیت بنویسم ... اینجا هم که اسمش مستعده برای فیلتر شدن .. :)) ... نه !!! ... در این مکان تنها کار بدی که صورت می گیره نوشتنه ...

پ . ن : وقتی می آی قشنگترین پیرهنت رو تنت کن ، تاج سره سروریت رو سرت کن ... چشماتو مست کن همه جا رو بشکن ، الا دل ساده و ع ا ش ق من ... شعرای قدیمی یه حرفه دیگه ای می زدن ... روحشون شاد !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org