بازم دوشنبه 1 خرداد...


بازم دوشنبه 1 خرداد...انگار نمی خواد سه شنبه بشه!!!!...بعد از اینکه محک رفت مشهد، پریسا هم براش مسافرت پیش اومد...رفته بودم اصفهان، پریسا از یه چیزای صحبت می کرد که الان می فهمم چی می گفت...دقیقآ همین بلایی که سر من اومده...وقتی می بینی یه ریز می نویسم و می نویسم معنیش اینه که حالم داره از نوشته هام بهم میخوره ، فقط اینقدر می نویسم که روشون رو کم کنم...نوشتن کار بدی ه...وقت آدم رو تلف می کنه، فکر آدم رو مشغول می کنه، یه سری پیشرفت رو از آدم می گیره، همش انگار یکی انگولکت می کنه که بنویسی...پس فکر کردی چرا اسم اینجا رو گذاشتم کار بد ؟!؟!...اما باید حواسم باشه که زیاد کار بد نکنم...تاریخچه اسم اینجا هم که معلوم شد!!...کم کم خیلی چیزا معلوم می شه...تازه اولشه..دیشب داشتم به این فکر می کردم چی باعث می شه دیگه ننویسم؟!...داره توی ذهنم این موضوع رسوخ می کنه که عزیزکم شاید دوست نداره...اگه روزی ننوشتم بدونین اون خواسته ننویسم...خونه فهمیده حالم این روزا عادی نیست...یکی پیشنهاد می کنه فردا برم به پالایشگاه تبریز سر بزنم و ادای مهندس های پروژه رو در بیارم...یکی هم یه دسته اسکناس می ذاره رو میزم و می گه ' برو مسافرت!!!...جووونی برو مشهد؛ دو سه روزی.' ...
جواد نصیحت برادرانه می کنه ' هر وقت اگه خواستی یکی بهت توجه کنه بهش بی توجهی کن ، می خوای اعتماد کنه بهش بی اعتمادی نشون بده ، می خوای علاقمندت بشه بهش علاقه ات رو بروز نده '... (آقا جواد، بچه درونت داغون داغونه یه فکری بحالش کن زودتر)...اسینو تازه یاد گرفتم!! آدم باید از هر لحظه زندگیش درسی بگیره که بفهمه زنده اس...این حرفا رو خیلی ها بهم زدن...یعنی نصیحت کردن!!!...اما من آدمی نیستم که بخوام دلی رو واسه خودم ببینم که اول پریشون و ناراحتش کنم...می دونم روش اونها برای خیلی ها خوبه و تمیز جواب می ده...اما عزیزکه من مثه هیچ کس نیست...نه فقط عزیزکم؛ هر کسی که توی دنیای منه...بقیه جامعه هم که توی دنیای من نیستن و فکر و عقیدشون اهمیتی داره اندازهء بی اهمیتی!!!...تاحالا ازخودت سوال کردی چرا اینجوری شدی ؟؟؟ هزار بار خواستم بیدار بشم اما خواب تو هم برام به شیرینیه واقعیته...خدا رو شکر میکنم اینجا رو نمی خونه و می تونم راحت بگم برام چه دنیای ساخته...دیشب نه پرشب، خواب دیدم...یه خواب طولانی و با سر و ته !!!...توی خوابم همه بودن...تمام فامیل و اقوام...هم از طرف من، هم از طرف عزیزکم...فقط هر چی دنبالش گشتم که پیداش کنم، ندیدمش...صبح که بیدار شدم از حالت چهره و صورت و لب و ابروهام فهمیدم چقدر ناراحتم !!!

پ . ن : به همین راحتی یه روزت تبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه می شه ... به معنای واقعیهء کلمه !
پ . ن : نمی خوام جریان خریدن 228 تا گل رو از بازار رضا بنویسم ... از ترحم متنفرم .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org