یه شنبه 31 اردیبهشت

یه شنبه 31 اردیبهشت...زدن تختم رو شکستن...این سه تا خرس گنده!! (علی و امید و مرتضی) سه تایشون رفتن رو تختم و از پنجره مثه این بچه ها آویزون شدن که ببینن این صدای جر و بحث دخترونه و پسرونه از کجای کوچه می آد...با یه پارچ آب پرتقال اومدم توی اتاق و دیدم به به !!! تختم اومد پایین...نشستم و تختم رو درست کردم...اما باز در رفت...حالا باید یه روز کامل بشینم و اتاقم رو نجاری کنم...شیر آشپزخونه رو هم که درست کردم و دیگه چکه نمی کنه...کولر رو سرویس کردم...پمپ آبش رسوب گرفته بود...یه دونه نو خریدم و زدم جاش...حالا مثه ساعت کار افتاده...بابا هم بهمون offer دادن که هر وقتی که آزاد شدی بگو تا ظرف سه ماه مدیر پروژه ات کنم و برات یه کاری جور کنم که یه میلیون درآمد داشته باشی...
از این طرز زندگی یه کوچولو خسته شدم...خیلی مهیجه و برام هر روزش جدیده...اما به چیزایی که می خوام نرسیدم هنوز!...این وضعیت رو که می بینم برای خودم دلم می سوزه...می دونم ، بیشتر از این حرفــــا می تونم از عهده زندگیم بر بیام و حس می کنم که هنوز به اون حد اعلا و ایده آل نرسیدم...یا نمی خوام برسم...یا یه چیزی جلومو نگه داشته که الان نرسم...
یا باید بذارمش کنار و زودتر برم سر سراغه نردبون و شروع کنم پله پله بالا رفتن...یا اینکه یه سه چهار ماهی بازم از همین نردبونی که افتان و خیزان ازش بالا رفتم طی طریق کنم و تا رسیدم اون بالا بیام و نردبونم رو شیفت کنم ؟!
تعارف که ندارم...

پ . ن : به قول پریسا روزی زمین خوابیدن استخون های آدم رو سفت می کنه !!! اما فعلآ که فقط اعصاب و روانمون سفت شده ..
پ . ن : سر و کله زدن با راحله و این دختراااا دیگه کم کم داره سخت می شه .. به قول خونه " توی شأنت هست ؟" آدم باید از خودش یه انرژی محرک همیشه داشته باشه وگرنه روی دوش اینو اوون بودن که کاری نداره ... یه کار رو که به سوده آدممه باید خودش وظیفه اش بدونه و اینقدر شل نباشه توی انجامش .. یه چیزایی انگار وحی شده به من و من ملزم به انجامشون هستم ... چیزی هم بگیم به قباشون بر می خوره ... کار کردن با دختر اگه این مدلی باشه مصیبته !( تکرار می کنم اگه این طوری بخواد کار کنه ) ...پسر بودن ؛ بی رودرواسی بهش می گفتیم : خسته نباشید ! نباشی کارمون راحت تره ... یکی می آد جای اینکه کار رو سبک کنه و یه گوشه میز رو بلند کنه ، بدتر می شه روی میز و می گه حالا میز و منو باهم بلند کنین ... چیزی نگم بهتره !












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org