شنبه 30 اردیبهشت


شنبه 30 اردیبهشت .. بعد از دو سه بار جستن از تصادف ، امروز دیگه جناب پیکانی شرمندم کردن .. اگه خودم رو ننداخته بودم روی کاپوت الان لای چرخ های ماشین گیر کرده بودم .. البته سرعتش زیاد نبود .. شاگرد مغازه جوگیر می شه و داد و بیداد راه می ندازه .. البته سره راننده پیکانی .. منم فقط یه نیگایی به راننده می ندازم و هیمنطور قدم زنان رد می شم .. زیاد توی این دنیا نیستم .. حدس می زنم توی ملکوت باشم .. اما انگار توی هپــــــــــــروتم .. البته این نظر من نیست .. همون ملکوت بهتره .. دارم توی پیاده روی شریعتی بالاتر از میرداماد قدم می زنم و می رم که سوار تاکسی های ونک بشم .. چندتا کارگر شهرداری که معلومه ایرانی نیستن توی پیاده رو ایستادند و دو تاشون یه بگو مگوی افغانی راه انداختن .. دستشون بیل و شن کش و جارو ه .. نزدیکتر که می شم جر و بحثشون بالا می گیره .. تا می رسم بهشون اون دوتا هم می پرن بهم .. چوب بیل یکیشون می خوره تو سره من !!!!! ... عجب ناجور هم خورد .. حالا هم سرم درد می کنه هم رون پام ..
یه چیزایی هست که معمولآ کسی جرات نوشتنش رو نداره .. اما من دیگه حوصله ام از این طرز نوشتنم سر رفته .. یه زندگی جدید می خوام .. یعنی یه زندگی کاملتر .. حتی اگه کسی از طرز نوشتن و زندگیم خوشش نیاد .. همین که من یه رنگ و لعابی عوض کنم و از این دنیایی که ویلون و حیرون افتادم توش در بیام ، کفـــــــــــــــــــایته !

پ . ن : تصادف شب عید کمرم رو شکوند !!! یعنی کمر پس اندازهام رو شکوند .. اما یه سری از خرج ها و کادوها هستن که سرمم بره باید از خجالتش در بیام .. در عرض یه چشم بهم زدن یه میلیون و اندی از پس اندازم پرید .. حالا اگه گوشیمو رو ببینی خندت می گیره .. کلآ 17 تا دکمه داره .. 4 تاش شکسته و لق می زنه ، 2 تاش افتاده ، 3 تاش هم رنگشون پریده .. خلاصه مایه آبرو ریزی !!!
اما خوشحال کردن بعضی ها برام مهمتر از به دست گرفتن یه گوشی درست و حسابیه !! گوشی باز کهنه می شه ، اما شادی ای که توی دل آدما می ذاری حالاحالاها خوش آب و رنگه .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org