الان با دوتا از همکارای دختر خانوم قرار داشتم ...برای یه کار ، تو چهارراه پاسداران ..
البته قرار بود برم سیدخندان ، از اونور باهم بریم پاسداران ولی .... پیچوندمشون !!!
اعتراف می کنم که دروغ گفتم که توی دولت کار دارم و از اونور می آم ..
موضوع اینه که خودم رو برای یکی متعهد می دونم ... فکر نکن کارم مسخره ست ... برای خودم سر تا پا ارزشه . بده آدم برای خاطرش هم که شده نخواد با کسی توی خیابون راه بره ؟!؟!؟ حتی برای کار ؟!
نمی دونم روزی روزگاری که فهمیدی ... به حالی که الان دارم لبخند می زنی !! ... یا گریه می کنی .
در ميان ديگراني تنهايم گذاشته اي كه از من دورند
بانو!
نگاه من به آن ها
نگاه ستاره است
به چراغ هاي شهر
آن ستارگان بي عشوه ي كم سو
ساكنان برزخ اند