اینم زندگیه ماست


اینم زندگیه ماست، داشتم از اصفهان برمی گشتم، نصفه شب اتوبوس ایستاد ! یه افسر اومد بالا و شروع کرد صاحب تمام کیف ها و سامسونت ها و ... رو پیدا کردن. از من شروع کرد. آخه صندلی یک بودم !
کیف شما کو ؟! منم بهش نشون دادم . رفت سر وقت بقیه .
بیرون رو نگاه کردم ... یه کیوسک با یه تابلوه مبارزه با قاچاق مواد مخدر و کالا بیرون بود .
خلاصه افسره از اتوبوس پیاده شده و با کمک راننده رفتن تا در قسمت بار رو باز کنن ... شوفر اومد بالا و داد زد : " پلاک های 35 و 18 ، بیان پایین ساکشون رو می خوان بگردن! "
گفتم چه جالب ... چقدر 35 آشناست ! از توی کیفم که پلاک رو درووردم دیدم بلـــــــــــــــــــه ، من 35 ام !
رفتم پایین ... دیگه اشهدم رو خوندم ... شب توی بازداشتگاه وسط بیابون !! باید تجربه خوبی باشه .
از کمک راننده پرسیدم : جریان چیه؟! ... دیدم اونم شاکیه ...
فهمیدم بازم درگیر فرمالیته شدم .. فقط چرا بین این همه آدم من ؟! الله اعلم .
ساکم رو بردم توی دفتر . گذاشتم روی میز .. احساس کردم همه اتوبوس دارن بهم نگاه می کنن .. انگار دارن یه قاچاقچی خطرناک رو از نزدیک می بینن .. از مدل شرور و آدم ربا !

تا افسر ساکم رو دید به شوخی گفت : ساکت شبیه ساک قاچاقچی های توی فیلماست. البته حق داشت. یه ساک چرم مشکی که خب !!! برای خودش کیفتی داشت.
طبق معمول بازم شغل شریف دانشجویی نجاتمون داد و گفت برو !

اگه آرد گزها رو بجای حشیش یا هروئین تشخیص می دادن حسابم با کرام الکاتبین بود.

پ . ن : یه سوال ؟؟!؟؟! ... هیچی ...












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org