سه شنبه 9 خرداد

سه شنبه 9 خرداد ... ساعت شش ؛ اینو دیلینگ دیلینگ موبایل می گه ... باید ساعت بدنم رو تغییر بدم به مدتی که می خوام ... مثلآ 2 تا 6 وقته خوابه ... از پس دو هفتهء اولش بر بیای بقیه اش کاری نداره ... دیشب با آهنگای هایده خوابم برد ... شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم ، دوست دارم ... یه روزی گله کردم من از عالم مستی ؛ تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی ... تو چرا شمع شدی سوختی ای هستی من ؛ آن زمانی که تو را سایهء پروانه نبود ... تخت من جالبترین جای خونه است ... دوست داری بری توش و بخوابی و بخوابی و بخوابی ... برای همینه که فانی هر وقت می آد دو ساعت اشغالش می کنه ... تی شرتم رو می پوشم و می رم سمت آشپزخونه ... هنوز همه خوابن ... یه لیوان آب پرتقال می ریزم و یه نون شیرمال برمی دارم ، کره مال و خامه مال و عسل مالش می کنم و برمی گردم توی اتاق .. کارای امروزم رو چک می کنم ... کیفم رو می ذارم روی میز و تمام ملزومات لازم و قریب الاستفاده رو می ذارم توش ... می پرم یه دوشی می گیرم ، ریشی می زنم و لباسی می پوشم ...سوت می زنم و سوئیچ ماشین و خونه و همه رو بر می دارم ... هزارتا قفل به در و پیکر می زنم و می بندم ... برم ببینم امروز توی دانشگاه باز کیارو می بینم و چیا می شنوم .... چندتا امضاء باز باید امروز بگیرم ؟!؟
دفعه پیش که بعد از کلی وقت رفتم دانشگاه :
- 4 نفر سیگاری شده بودن ... به یه دلیل ؛ سیگار کشیدن یعنی بزرگ شدن ... ( اسباب شرمندگی که می گم !! )
- 3 نفر رفته بودن آش خوری ...
- 2 نفری هنوز واحد داشتن ...
- 3 نفر فوق قبول شده بودن و اسمشون به در و دیوار بود هنوز ...
- خیلی ها هم هنوز پروژه تحویل نداده بودن ...
- انجمن هم مثه همیشه پاتوق بیکاری های بین کلاسا بود ...
- بچه ها می گفتن تاکسی ها باز 50 تومن گرون کردن ...
- کسی مزدوج نشده بود ...
- ساختمونا خیلی خلوت به نظر می رسید ...
- چندتا استاد جدید هم اومده بودن که کسی آدم حسابشون نمی کرد ... ( اینم فرهنگ ایرونیه ! )












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org