با اوضاع و احوال الان

با اوضاع و احوال الان هم می خوام از روزگار و زندگی گلایه کنم ... هم دوست دارم کلی شکرگزار باشم ... آدم اینقدر روزمره هاش متناقض باشه ؟!؟! اگه بتونی بین این تناقض ها متعادل حرکت کنی زندگی درست و حسابی برای خودت بعدآ می تونی دست و پا کنی .

از خوبی ها شروع می کنم :
دیروز یه دفعه یاد کارت معافیت افتادم که باید دیگه می رسید ولی نیومده بود !
ظهر یکی زنگ زد . گفت دوست داشتی شیرینی ما یادت نره ... منم که داغه داغ ! پریدم با شلوارک و تی شرت پایین . کلی پ رو دعا کردم که یه گالری عکس درست و حسابی و نزدیک معرفی کرد ، عکس کارتم کلی آدم حسابی وار افتاده .
فقط مشکل اینکه مدرک تحصیلی رو واسم دیپلم زده ... کلی زور زدیم و مهندس شدیم .. اونم مهندس کامپیوتر اما دیپلم خورد توی کارت معافیت ... باید به عالم و آدم ســـــــــــــــــــــــور بدم ... پشت کارت نوشته "مدت زمان اعتبار در زمان صلح است" . فانی گفت اگه سور ندم کارت از اعتبار ساقط می شه .. نشست و تمام رستوران هایی که می تونه آدم رو پیاده کنه با بدجنسی تمام ردیف کرد ... اینطور که بوش می آد می ریم رستوران نارنجستان .... رفتین ؟!؟! توی سعادت آباد ... یه رستوران اون بالای برج داره ! ... قیمتش فقط برای مهمون شدن خوبه .. اگه شما میزبان هستین بهتره از اونجا دوری کنین .. به دو نفر دیگه هم خیلی دوست دارم سور بدم ، حالا شام یا ناهارش فرقی نداره !!!! مهم سهیم کردن اونا توی شادیمه .. : ) .
اینم از خدمت مقدس آش خوری که جستیم ..

خبر خوبه دیگه !!! امروز برای خوندن فوق رفتم کتابخونه ملی ... اما از اونجایی که خیلی شانس دارم قبولم نکردن و کارت عضویت بهم ندادن ... جاتون خالی ... طبق معمول همیشه ، علی موند و حوضش !
آمار مدیریت بازرگانی رو کامل درووردم ... این دفعه دیگه جدی ترین باری که میخوام بخونم برای فوق .. یعنی باید قبول بشم .. امسال دیگه شوخی نداریم ... می شینم و می خونم و قبول هم می شم ... جدا از علاقه به مدیریت و این تعارف ها به جنبه های دیگه کارشناسی ارشد هم احتیاج دارم . دروغ که نمی خوام بگم .

سومین خبر خوب ، گرفتن مدرک مهندسی !!!
کم کم دیگه داره مراحل فارغ شدنم هم تموم می شه و مونده امضاء هاش ... خیلی خوبه که آدم زندگیش یه سروسامونی بگیره ... بفهمه یه مرحله از زندگیش به خوبی و خوشی تموم شد و رفت مرحله بعد .

بنا به دلایلی که گفتن نداره سه تا مورد کاری رو نگه داشتم تا مرداد برم سر وقتشون ... یکی از اون یکی بهتر !!!
زیادی نمی خوام سرم رو شلوغ کنم اما همونجوری که هر روز صبح واسه خودم تکرار می کنم که امسال باید به چندتا مورد برسم و می رسم باید برسم و می رسم ..
نه ، برسیم و می رسیم ! : ) ..

البته باز روزا به خوب می گذره ...
هیچ غم و غصه ایی هم نیست ... الان که دارم فکر می کنم گلایه ایی هم ندارم ... فقط " به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد ... عجب از محبت من که در او اثر ندارد ... لط است هر که گوید دل به دل راه دارد ... دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد "

پ . ن : مزخرف ترین حرفی که شنیدم همین بوده : " دل به دل راه دارد " ... یا حداقل دل ما به دل کسی راه نداره ...

پ . ن : خودم رو مشغول کارایی کردم که می دونم جزء اصلیه زندگیم نیستن ، حتی همین یه موردی که دارم روش سرمایه گذاری زمانی می کنم ... نمی دونم باید ازشون خجالت بکشم یا باید براشون توجیه عقلانی بیارم ... بد نیست !!! اما واقعیت زندگیم نیست . امسال از مرداد به اونور باید به واقعیت های زندگیم رسیدگی کنم .












   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.karebad.org